عبد المحمد آيتى
162
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
بود . چون ياراى مقاومت نداشت دروازه شهر را بربست و پيكى به سوى باكاليجار فرستاد از او استمداد كرد . باكاليجار مدتى در دادن جواب و فرستادن سپاه درنگ كرد و بهرام مجبور شد بخاطر مصلحت شهر و ساكنان آن تسليم شود و تا بنيان دوستى محكمتر گردد دخترى را به عقد قاورد درآورد . در اثناء اين احوال باكاليجار به عزم يارى او به طرف كرمان حركت كرد . بهرام كه قاورد را داماد خود مىدانست كس فرستاد و كنيزى را از خواص حرم به مال بفريفت و زهر در طعام باكاليجار ريخت و او را از اين جهان به جهان باقى فرستاد . لشكر باكاليجار متفرق شد و كرمان كه سرزمينى آباد بود در تصرف قاورد درآمد . قاورد پادشاهى عادل بود و از دلائل عدل او يكى آنكه سكّههاى زر او از حيث عيار بر همهء سكههاى ديگر زر ترجيح دارد . در آن عهد قاضى كرمان ابو محمد فزارى بود كه در شيراز مدرسهاى بنا كرد و اموال بسيار بر آن وقف نمود . [ 286 ] چندى بعد او را خبر دادند كه جزيره عمان خزانهاى است پر از زر و جواهر ، خواست تا آن سرزمين را ضميمه كرمان كند . بفرمود تا عيسى جاشو صاحب هرموز نزد او آمد و به دستيارى او سپاهى ترتيب داد و كشتيهائى بر آب افكند . حاكم عمان ، شهريار بن تافيل « 1 » بگريخت و او بر خزائن دست يافت و مالى فراوان بدست آورد . پس از تصرف خزائن مردم شهر را مورد ملاطفت خود ساخت و والى شهر را بخواند و او را خاتم امان ارزانى داشت . والى به خدمت پيوست و قاورد فرمان حكومت عمان به دو داد و از سوى خود شحنهاى بگماشت و به كرمان بازگشت و آن جزيره تا آخر سلطنت ارسلان شاه « 2 » در تصرف ملوك كرمان بماند . آثار شهامت قاورد در جهان نمودار شد و در زمان حكومت او ولايت فارس از تعرض فضلون شبانكاره در امان بود . در يكى از كتب تاريخ كرمان كه تأليف يكى از متأخران است خواندهام كه او را چند پسر بود مشهورتر از همه ، سلطان شاه و توران شاه و كرمان شاه و ايران شاه و مردان شاه است و چهل دختر داشت كه بعضى را به آل بويه داد و بعضى را به غلامان خود . در اواخر عمر هوس تسخير عراق در دلش پديد آمد . با فرستادن نامه و دادن وعده چند تن از امراى
--> ( 1 ) - چ : نافيل ( 2 ) - يعنى ارسلان شاه بن كرمان شاه بن قاورد .