عبد المحمد آيتى

2

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

سال 702 هنگاميكه غازان خان عازم شام بود موفق شد در يكى از منازل كنار فرات قسمتى از آن را بعرض برساند . در اين ملاقات مورد نواخت و ملاطفت ايلخان واقع شد . و نه سال بعد در بيست و چهارم محرم سال 712 در سلطانيه بهرهء ديگر كتاب را به نظر سلطان الجايتو خدابنده رسانيد . * * * تاريخ وصاف چنان كه خود او در ديباچه گفته دنبالهء تاريخ جهانگشاى عطا ملك جوينى است - مردى كه در همه حال ممدوح و منظور او است - در اين ديباچه با عباراتى مطنطن و پرفراز و نشيب - آنچنانكه شيوهء او است - سخنانى گويد كه از آنها چنين مستفاد مىشود كه : ذات بىهمال صاحب سعيد علاء الدين صاحب ديوان عطا ملك ابن الصاحب المغفور بهاء الدين محمد بن محمد جوينى ، طيب اللّه بنسائم الروح روحهم و والى من غنائم الرحمه فتوحهم . به رجاحت عقل و حسن خلق و تبحر در فنون فضائل آراسته بود و با آنكه عهده‌دار كارهاى بزرگ مملكتى بود گاهگاه قلم بدست مىگرفت و آثارى بديع در نظم و نثر بوجود مىآورد . تا خاطر عاطرش به تأليف كتاب تاريخ جهانگشاى جوينى كه بايد آن را جام جهان‌نماى معانى خواند راغب شد ، مشتمل بر ذكر احول دولت مغول و ديگر سلاطين و ملوك اطراف در زمان خانيت ايشان از آغاز خروج چنگيز خان تا زمان فتح بلاد اسماعيليه به دست هلاكو خان . و جهانيانرا اسباب جهانگيرى و جهاندارى و كمال بطش و سياست و وفور استيلا و استعلاء دودمان چنگيز خان و ترتيب لشكركشى و دشمن‌كشى و آئين موافقت و مطابقت و شيوهء شهامت و شجاعت ايشان معلوم و محقق شد . پس در نوبت خانيت ميمون و عهد دولت روزافزون پادشاه اسلام ، خان خانان جهان غازان محمود سلطان خلد اللّه سلطانه اين بنده دولتخواه عبد اللّه بن فضل اللّه را در خاطر آمد كه وقايع تاريخى را از آن سال تا به امروز كه آخر شعبان سال 697 است بنويسد تا سلسلهء اين روايت كه از عجايب شهور و اعوام است انقطاع نپذيرد . ولى وصاف تا وقايع سال 728 را در كتاب خود آورده است بنابراين كتاب او حاوى وقايع سالهاى بين 656 : فتح بغداد و 728 : اواسط سلطنت ابو سعيد بهادر خان است . كتاب در پنج جلد ترتيب يافته و بين جلد چهارم و پنجم خلاصه‌اى از تاريخ جهانگشاى را با آنچه در آن زمينه بعدها مكشوف شده ، آورده است . * * *