عبد المحمد آيتى

143

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

بودند تيرهاشان به ايشان نمىرسيد . افراسياب قصد هزيمت كرد و تاج الدين لالاپا را گفت لحظه‌اى پايدارى كند و لشكر را مشغول دارد تا او به قلعهء ويروه رود . تاج الدين لحظه‌اى پايدارى كرد چون درمانده شد او هم رو بگريز نهاد چون ملك نصرت لشكر لر را شكسته ديد عنان برتافت و به خدمت طولاداى رفت و مراسم اطاعت بجاى آورد و پوزش خواسته گفت ما برادران بارها به حضرت ايلخان خبر داده‌ايم كه افراسياب طريق عصيان مىسپرد . اكنون خود بروم و او را از قلعه به زير آورم . طولاداى اين بيان را بپسنديد و لشكرى با وى فرستاد ولى يك ساعت پيش از آنكه نصرت به پاى قلعه رسد افراسياب به سوى مانگشت رفته بود . ملك نصرت به قلعه درآمد كنيزى آن افراسياب با طفلى ده روزه آنجا يافت ايشان را برگرفت و پيش طولاداى آورد . پس لشكر مغول را در راه دست به قتل و غارت و هتك ناموس گشادند و زنان و دختران پريوش لر را اسير كردند و رمه و خانه‌ها را كه در غارها و قلل كوه‌ها داشتند غارت كردند . طولاداى به مانگشت نرفت و ملك نصرت را اجازهء بازگشت داد و آنجا با لشكر مراجعت كرد و به موجب حركتى كه نه بر قانون عقل بود آن‌همه خرابى و قتل حاصل شد و مملكتى آراسته چون عروس در اثر خفّت عقل و قلّت شهامت و بىثباتى لر ويران گشت .