عبد المحمد آيتى
117
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
يابنده را شش دينار بدهد . من اقرار كردم و زر باز دادم اكنون نه تنها از دادن حق النظر سرباز مىزند ؛ بر من دعوى كرده كه قطعهاى لعل ممسوح در ميان زر بوده است و بايد از عهدهء آن نيز برآيى . سوغونجاق لحظهاى متفكر شد پس از آن شخص يابنده را گفت : سوگند بخور كه هيچ لعل در آن ميان نبوده است . مرد سوگند خورد . پس رو به ديگرى كرد و گفت : تو سوگند توانى خورد كه لعل را هنگامى كه كيسه را به تو داد خود برنگرفتهاى ؟ آن مرد نيز سوگند خورد كه برنگرفته است . آنگاه گفت ، ممكن است اين كيسه و دينارهاى آن با كيسه و دينارهاى اين مرد شبيه بوده باشد و آن رزقى است كه خداوند براى يابنده رسانيده است . [ 205 ] بدين طريق دروغ آن مدعى ظاهر شد . بعد از آن كسانى شفاعت كردند تا آن زر با هم نصف كردند . اين حكم با شريعت مطهر كاملا موافق است . و ائمهء مجتهدين اين حكومت را پسنديدند . سوغونجاق به دهقانان كه سالها در زحمت تكليفات و به انواع بليات و زوائد برطيلات و قسمات معذب و مبتلى بودند توجه كرد . چه دهقانان شرححال خود را از بىنوائى و ناتوانى و ظلم حكام و ستمكاران نزد او تقرير كردند . حكام و ملوك از بيم در نهان از رعايا و آزردگان دلجوئى مىنمودند تا مبادا اسرار را فاش سازند . سوغونجاق به محاسبهء ارباب بلوكات پرداخت و چون نتيجهء اين محاسبه او را خشنود نساخت و در خشم شد و مقاطعهء بلوكات را باطل كرد و براى تحصيل بقايا به حبس و بند ايشان حكم فرمود و چون نسبت به ديگران ، بلوك خواجه نظام الدين آبادتر بود از فرط زيركى به مال ديوانى كمتر دست يازيده بود او را مورد ملاطفت خويش قرار داد و به وزارتش برگماشت و همهء بلوكات را به اختيار او كرد . سپس در باب قضاء ممالك فارس مصلحتى انديشيد و خواست مولانا قاضى القضاة السعيد ناصر الملة و الدين عبد اللّه را كه در علوم عقلى و نقلى يگانهء روزگار و صاحب تأليفاتى گرانبها در تفسير و شرح احاديث و فقه و اصولين و حكمت است بدين منصب گمارد بدين سبب محفلى ترتيب داد و گروهى كثير از قضاة و سادات و ائمه و فضلا و مشايخ و اعيان گرد آمدند ، در اين اجماع گروهى به مولانا قاضى القضاة الاعظم ركن الملة و الدين ابو محمد يحيى « 1 » اشارت كردند [ 206 ] پس متفق شدند كه هر دو در قضا شريك باشند . اما تقدم ركن الملة و الدين را بود .
--> ( 1 ) - مراد ابو محمد يحيى بن مجد الدين اسماعيل فالى است .