عبد المحمد آيتى
107
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
شاه را آزاد كرده بر تخت سلطنت نشاند . سلجوقشاه چون بر تخت نشست گروهى از امراء را از ميان برداشت و با تركان ازدواج كرد تا مگر بيش گرد فتنهانگيزى نگردد و خزائن او در تصرف گرفت . او نيز پادشاهى عياش و مهيب بود . [ 185 ] شبى در اثناء مجلس شراب نظرش بر غلامى زنگى افتاد كه شكلى هولناك داشت . او را پيش خواند و بفرمود تا به حرم رود و سر تركان از تن جدا كرده بياورد . آن زنگى اطاعت كرد و لحظهاى بعد سر تركان در طشتى پيش او نهاد . در گوشهاى او دو گوشوارهء گرانبها بود . سلجوقشاه به دست خود گوشهاى او ببريد و با گوشواره نزد مطربه انداخت . آن شب تا بامداد شراب خورد و فضالهء جام بر صورت تركان ريخت . در آن هنگام اغليك « 1 » و قتلغ بيتكچى از جانب هلاكو خان در شيراز سمت شحنگى داشتند . از اين واقعه برآشفتند و چون خواستند نزد او روند آگاه شدند كه قصد قتل آنان را نيز دارد . پس بىاجازت بر اسب نشستند و رو بگريز نهادند . چون سلجوق شاه از فرارشان آگاه شد [ 186 ] يكتا پيراهن گرزى زرين در دست داشت سوار شد و از پى ايشان بتاخت نزديك سراهاشان اول به اغليك رسيد گرزى بر سر او زد و او را بكشت در اين حال سوارانش برسيدند و او كه سخت خشمگين شده بود اشاره كرد لشكريان و عوام الناس با سنگ و فلاخن و قارورههاى نفط و آتش بر سر آنان تاختند و خانههاشان خراب كردند . قتلغ بيتكچى را نيز بكشت و خدم و حشم و زن و فرزند او از دم تيغ گذراند . در اين گيرودار مياق بگريخت و نزد هلاكو رفت و همهء آنچه را كه اتفاق افتاده بود به عرض رسانيد . هلاكو در عوض محمد شاه را بقتل آورد و التاجو و تيمور را با لشكر مغول به جانب شيراز فرستاد و نيز فرمان داد تا از اصفهان و لر و يزد و كرمان و ايگ مدد فرستند . وقتى التاجو به اصفهان رسيد رسولى نزد سلجوق شاه فرستاد و پيام داد كه اگر به خطاى خود اقرار مىكند از ايلخان براى او بخشايش طلبد و اگر نه آمادهء پيكار باشد . سلجوقشاه همچنان مست بادهء غرور بود . التاجو با سلطان كرمان و علاء الدوله اتابك يزد و ملك ايج ، نظام الدين حسويه در حركت آمد چون خبر وصول لشكر به سلجوق شاه رسيد لشكر و خزانه برگرفت و به جانب خورشيف رفت و چند روزى آنجا توقف نمود
--> ( 1 ) - چ : اغلبك .