عبد المحمد آيتى

90

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

كشته گرديد « 1 » . چون نوبت سلطنت سلغرى به اتابك مظفر الدين ابو شجاع سعد بن زنگى رسيد ملك را رونق و صفائى داد . وزير او در آغاز ركن الدين صلاح كرمانى و در پايان عميد الدين ابو نصر اسعد ابزرى بود . اين عميد الدين مردى فاضل بود . به پارسى و تازى شعر مىگفت . ديوان او موجود است . وقتى به رسالت به حضرت سلطان محمد خوارزمشاه رفت سلطان او را اعزار كرد و بر كرسى زرين نشاند . گويند روزى سلطان در مجلس بزم اين بيت بگفت : [ 151 ] در رزم چو آهنيم و در بزم چو موم * بر دوست مباركيم و بر دشمن شوم و بر سبيل امتحان عميد را امر به اتمام آن كرد . خواجه بداهة گفت : از حضرت ما برند انصاف به شام * وز هيبت ما برند زنّار به روم سلطان شاد شد و آن روز مغنيان اين ترانه نواختند و شاه به سماع آن شراب خورد . خواجه عميد الدين با استاد البشر خواجه امام فخر الدين عمر الرازى دوستى و مراسله آغاز نهاد و پس از آنكه امام مشكل قصهء سلامان و ابسال را بگشود به اين معنى كه مقصود از آن قصّه استكمال نفس ناطقه است اين دو بيت به دو فرستاد : سلامان منى غدوة و عشّية * على ماجد درّ المكارم ابسالى « 2 » و لم اك ادرى قبل شوقى و فضله * حديث سلامان و قصّة ابسال اتابك سعد در آغاز سلطنت كرمان را تصرف كرد و آنجا را به برادرزادهء خود محمد بن زيدان سپرد و لشكرى نيز جهت محافظت آن حدود براى او ترتيب داد زيرا مدت چهل سال بود كه اوضاع كرمان آشفته بود . و در آن هنگام كه اتابك با قطب الدين سنجر يكى از بندگان ديوان عزيز كه ملك خوزستان بود مراسله و پيغامها شفاها ادا مىفرمود تا در حضرت خلافت عرضه دارد . تا لشكركشى خود را بدان ديار موجه جلوه دهد وصف حال كرمان را در نامه‌اى بدين مضمون به انشاء عميد الدين وزير بعرض رسانيد كه : « اين بنده با دلى قوى به سوى كرمان كه مدت چهل سال است در اثر تسلط فرومايگان قراغز دستخوش حوادث و آلام است نهضت نمود و براى رهائى اهل كرمان و پاك ساختن آن سرزمين از لوث آنان بدان صوب حركت كرد » .

--> ( 1 ) - در سال 599 ( 2 ) - چ : انشالى