أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

57

تجارب الأمم ( فارسى )

زن ، نامه‌هاى او را براى يك زن نصرانى مىآورد و او براى من ! پس تعهد كرد كه از اين راه با ترفندى او را به دام آورد . پس به محمد بن داود نامه نوشت كه نزد سوسن ميانجى شده كه او را رها سازد ، گزارش كار نوشتنى نيست و بايد اجازت دهى تا خود او در پنهانگاه تو بيايد ، هر گاه خانه خدا ، راه ندهد ، خودت به گونهء ناشناس بيرون آى و به نزد او برو ! محمد بن داود پاسخ نوشت : در شبى ، كه ياد كرده بود ، خواهد آمد . على بن حسين نامه را به نزد سوسن و صافى برده خواندند . پس در آن شب رئيس پليس به كلانتران ، « محله‌ها » و فرماندهان « اسلحه خانه [ 1 ] » ها آماده باش داد . پس چون در آن شب بيرون آمد ، او را گرفته به مونس خازن دادند و او وى را كشته ، كنار راه بينداخت ، تا خانواده ، كالبد او را گرفته به خاك سپردند . ابو على بن مقله و ابو عبد الله زنجى [ 2 ] دبير گفتند : محمد بن داود نامه‌اى به ابن فرات نوشت ، كه به دو رسيد و نتوانست پاسخ نويسد . پس به آورنده كه مورد اطمينان بود گفت : به او سلام برسان و بگو : « گناه تو كوچك نيست * مدتى دراز نيز بر آن نگذشته ، پنهان ماندن نيز هنريست ! ! شايسته است كه چهار ماه بر پنهانى شكيبا باشى تا داستان فراموش شود ، سپس كار خودت را به من واگذار ! تا به اميد خدا با گذشت زمان ، در راست كردن آن بكوشم و امان نامهء دستنويس خليفه را برايت بستانم . من به او خواهم گفت : او به همان چاه افتاد كه سرداران و دبيران افتادند و نياز سياسى ،

--> [ ( 359 ) ] . اين نسخه اكنون در كتابخانهء مركزى دانشگاه است و معرفى آن در فهرست ج 8 ص 41 - 44 با تصوير آن صفحه ، چاپ شده است . چنان كه در حاشيهء صفحهء نسخهء عربى تجارب الامم چاپ آمد روز كه در كتابخانهء مجلس شوراى ملى هست و در آغاز و انجام مهر « دكتر قاسم غنى 1320 » دارد يادداشتى به خط وى هست كه مىگويد ، يك نسخهء بسيار قديمى از اين « كتاب الورقة » را نزد مجد الدين صدر الافاضل ديدم . [ ( 1 - ) ] M متن : صاحب الشرطة ، اصحاب الارباع و اصحاب المسالح . . . [ ( 2 - ) ] M : ابو عبد الله احمد بن اسماعيل زنگى دبير على بن فرات است ( طقطقا . آداب سلطانيه فخرى . چ 1895 ، ص 369 ) ولى در خ 5 : 202 محمد بن اسماعيل زنجى ديده مىشود كه شايد برادر ابو القاسم زنجى ( خ 5 : 361 ) باشد .