أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

44

تجارب الأمم ( فارسى )

همراه مىداشت ، گروهى از دبيران برجسته و جز ايشان نيز در آن كاروان مىبودند . چون كاروان به « فيد » رسيد ، مردم از گزارش يورش زكرويه و يارانش آگاه شدند ، چند روزى به انتظار كمك ، از سوى سلطان ، در « فيد » بماندند ، تا زكرويه بدانجا آمد ، كارگزار سلطان در « فيد » همراه يكصد تن به يكى از دژها پناه برد ، و مردم را به دژ ديگر جا داد . زكرويه به مردم « فيد » نامه فرستاد كه كارگزار سلطان را با سربازانش گرفته به او بسپارند ، كه هر گاه چنين كنند در امان خواهند بود * . مردم نپذيرفتند . پس بر ايشان يورش برد و چون كارى از پيش نبرد به سوى « نباج » و از آنجا به « خفر ابو موسى » رفت . مكتفى وصيف بن صوارتكين را همراه گروهى از سرداران به سوى زكرويه فرستاد ، كه روز شنبه هشت روز مانده از ربيع يكم با وى برخورد كرده تا شبانگاه بجنگيدند و تاريكى شب ايشان را جدا كرد ، و شب را با پاسدارى گذرانيده ، بامدادان به جنگ بازگشتند . سپاه سلطان پيروز شد و بسيارى از ايشان را كشتار كرده ، به زكرويه رسيدند . يكى از سربازان از پشت شمشيرى بر سر او فرود آورد كه به مغز او فرو شد . او و جانشين وى و گروهى از نزديكان و خويشاوندانش با همسر و دخترش اسير شدند . زكرويه ، پس از پنج روز درگذشت . پس شكم او را تهى كرده لاشه‌اش را همراه بردند [ 1 ] . ابن وصيف با اسيرانى زنده كه به دست داشت بازگشته به دستگيرى قرمطيان ديگر پرداخت ، گروهى از ايشان نيز به دو پناهنده شدند . سال دويست و نود و پنجم آغاز شد در اين سال عبد اللّه بن ابراهيم مسمعى بر سلطان ياغى شده ، همراه با پيرامن ده هزار كرد و جز كرد از اصفهان بيرون آمد . نيز در اين سال ابو ابراهيم ، اسماعيل بن احمد [ سامانى ] كارگزار خراسان و ورارودان [ 2 ] درگذشت و پسرش احمد بن اسماعيل بر جاى وى بنشست * . مكتفى در

--> [ ( 1 - ) ] M : ابن اثير مىافزايد : سر زكرويه را به خراسان فرستادند تا ترس مردم را از حج بكاهند . [ M : و بر ترس ايرانيان بيفزايند . ] [ ( 2 - ) ] M . متن : عامل خراسان و ما وراء النهر . . .