أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

17

تجارب الأمم ( فارسى )

پيشهء درزيگرى زندگانى مىگذرانم . مدّتى پيش ، شب كه نماز مغرب را گزارده به خانه بر مىگشتم ، مردى از تركان اين خانه را ديدم كه زنى زيبارو را گرفته به سوى خانهء خود مىكشاند ، زن با فرياد كمك مىخواست و كسى به داد او نمىرسيد . * من با نرمى از آن ترك خواهش كردم ، زن را رها كند . ترك با دبوس بر من كوبيده مرا زخمى كرده ناسزا گفت . من از رهائى زن نوميد شده ، به خانه رفته ، خون از زخم بشسته ، آن را بستم و براى نماز ديگر بيرون آمدم . چون نماز خفتن به پايان رسيد به حاضران گفتم : برخيزيد با هم به سراى اين ترك دشمن خدا برويم و باز نياييم تا زن را آزاد كنيم . ايشان برخاسته با هم به در خانهء ترك آمديم و فرياد كرديم ، او با گروهى از غلامانش ، بيرون آمده ، مرا به سختى زدند كه نيمه مرده شدم ، همسايه‌ها مرا به خانه‌ام برده ، خانواده مرا تيمار كردند و تا نيمه شب نخفتم . آنگاه با خود گفتم : آن ترك كه تا كنون شراب نوشيده چنان مست باشد كه وقت نشناسد هر گاه من اذان سردهم او گمان كند كه بامداد باشد ، شايد آن زن را رها كند . - هنگامى كه زن را در چنگ ترك ديده بودم ، مىگفت : شوى من سوگند ياد كرده است كه هر گاه شب را بيرون خانه بمانم مرا يله كند و اين بزرگترين بدبختى براى من باشد - من بدان اميد كه زن پيش از بامداد به خانهء خود رسد ، و يكى از دو بدبختى از او دور گردد ، سحرگاهان به بالاى مناره شده اذان سردادم و به تماشاى كوچه نشستم تا اگر زن باز گردد ، ببينم ، و اگر نه ، نماز بامداد را بر پا سازم ، تا آن ترك باور كند كه صبح شده است ، و زن را آزاد كند ، مدتى نگذشت كه ديدم خيابان از سوار و پياده مشعل و شمع بدست پر شد كه فرياد مىكشيدند : كيست * كه اين گونه نابهنگام اذان مىگويد ؟ من از ترس خموش ماندم سپس باميد آنكه براى آزادى آن زن از ايشان كمك گيرم ، از بالاى مناره گفتم : من بودم كه اذان گفتم ، گفتند : بيا پائين و به امير پاسخ گو ! من دانستم كه گشايش نزديك است ، به پائين آمدم و ديدم ، « بدر » با گروهى آمده است و مرا بنزد معتضد بردند ، چون او را ديدم از ترس لرزيدم ، او مرا آرامش داده پرسيد : چه تو را بر آن داشت كه با اذان نابهنگام مسلمانان را فريب دهى ؟ تا