أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

510

تجارب الأمم ( فارسى )

چون بجكم به بغداد نزديك شد ، ابن مقله را از آنجا به زندانى پوشيده‌تر بردند ، و ديگر خبرى از او نرسيد و از رفتن به نزد او جلوگيرى شد .

--> [ = ] راضى به پيشواز او رفتند . او گفت : من مىترسم دورى من از سرورم سبب شود كه از اين گونه توطئه‌ها تكرار گردد . ابن رايق گفت : سبب آمدن او دست تنگى و فشار سپاهيان براى جيره‌شان و آمدن بجكم به سوى واسط بوده است ، زيرا كه [ بىپول ] نمىخواست با بجكم ديدار كند . ابن رايق پول مىخواست و وزير به گرد آورى آن مىپرداخت ، تا آنجا كه ظرفهاى زرين و سيمين راضى را نيز گرفتند و سكه زدند . ابن رايق تا آنجا كه توانست براى بجكم مال بفرستاد . نيز صولى گويد : ناخرسندى راضى از ابن رايق از همين جا در چشم و زبان او آشكار گشت ، از ميان مردم ، تنها به من و « عرضى » صريحا مىگفت . دربارهء انگيزهء چنان سرنوشت ابن مقله ، نگارندهء كتاب « عيون » گويد : بجكم زيركى و مردانگى بسيار داشت . او زنى را گمارده بود تا كارهائى كه بجكم مىخواست انجام دهد ، به گوش خليفه رساند و اجازت بگيرد . اين زن همسر محمد بن ينال ترجمان بود . پس چون آن نامه‌هاى ابن مقله به بجكم رسيد ، كه در آن از گفتهء خليفه بجكم را به آمدن به پايتخت خوانده بود ، بجكم به آن زن نوشت كه اين روند را با سرورم در ميان گذار ! اگر دستور او باشد فورا به بغداد بيايم ، چون آن زن از خليفه پرسيد ، او گفت : سخنى بىپايه است من چيزى ننوشته و از او جز اين نخواسته‌ام كه با ابن رايق همدلى كند . چون ابن مقله ديد كه بجكم پيشنهادهاى او را به كار نمىبندد ، به سوى « ذكا » مولاى راضى رفته از وى خواست ميانجى شود و يادداشتهاى او را به راضى برساند و چون پذيرفت به نوشتن يادداشت به راضى آغاز كرد . ذكا يادداشت‌ها را نخوانده مىرسانيد و راضى مىخواند ولى نه پاسخ مىنوشت و نه پيام مىداد . ذكا به ابن مقله مىگفت : يادداشتها را مىرسانم ولى او پاسخ نمىدهد . ابن مقله باز خوشبينى كرده مىگفت : من بهتر از ديگران از خوى سرورم آگاه هستم ، او خرسندى خود را آشكار نمىسازد . چون ماه رمضان درآمد ، ابن مقله در يك يادداشت براى راضى نوشت : « بجكم با ابن رايق به همچشمى پرداخته است و اگر اجازت آمدن به او داده نشود بىاجازت خواهد آمد . اگر سرور ما خود اجازت فرمايد بهتر است » . راضى چون اين يادداشت را خواند ، خود را آماده كرد و گفت : اى ياران ! ابن مقله مىخواهد مرا در ماه رمضان به خونريزى