أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
15
تجارب الأمم ( فارسى )
[ بن محمد ] تاخته سپاه او را پراكنده كرد و ديوداذ با گروهى اندك بماند ، يوسف او را مخيّر داشت كه اگر ميخواهد نزد او بماند و اگر ميخواهد به پيشگاه سلطان برود . ديو داذ گفت : به پيشگاه ميروم ، پس مدتى به دنبال او بود و از او ميخواست كه با وى بماند ولى او نپذيرفت و به راه موصل رفت تا به بغداد رسيد [ 1 ] . سال دويست و هشتاد و نهم آغاز شد در اين سال قرمط گرايى ، تا به آباديهاى نزديك كوفه رسيده پخش شد . دولت ، شبل غلام احمد بن محمد مطلوب [ 2 ] را به سوى ايشان فرستاد . او گروهى از آنان را با يكى از سرانشان به نام ابن ابو قوس [ 3 ] دستگير كرده به بغداد گسيل داد . معتضد خود از وى بازپرسى نمود [ 4 ] و دستور داد ، دندانهايش را كشيدند ، سپس به يك دست او سنگ بسته ، به دست ديگرش آويخته سه ساعتش چنين نگاه داشتند ، فرداى آن روز دو دست و دو پاى * او را بريده سپس سرش را جدا ساخته ، تن او را به دار زدند . يك نمونه از شگردهاى سياستمدارانه و آموزندهء معتضد داستانى است كه ابو حسين محمد بن عبد الواحد هاشمى ياد كرده گفت : يكى از بازرگانان پير از يكى از فرماندهان معتضد مالى بسيار بستانكار بود ، كه از بازپرداخت آن سرباز مىزد ، و سپس از بن آن را منكر شد . بازرگان گفت : بر آن شدم كه دادخواهى به نزد معتضد برم ، كه به وى خدمتها كرده بودم ، پس دست بدامن عبد اللّه بن سليمان زدم ولى سودى نداشت ، سپس يكى از دوستانم گفت : پس گرفتن اين پول را به گردن من بنه ، تا نيازى به دادخواهى نزد سلطان نداشته باشى . برخيز هم اكنون برويم ! من با
--> [ ( 1 - ) ] M : ابن اثير : و اين در رمضان مىبود . براى ساجيان ، ن . ك : ص 179 . [ ( 2 - ) ] M . ابن اثير : احمد بن محمد طائى . [ ( 3 - ) ] M : چنين است در متن تجارب و مروج الذهب 8 : 203 ولى در طبرى ، ابن ابو فوارس و در ابن اثير : ابو الفوارس ديده مىشود . [ ( 4 - ) ] M : طبرى و ابن اثير در اينجا گفتگوى تاريخى معتضد را با « قوس » قرمطى ، كه در آن ، خليفه سخت در مانده و بيچاره شده است ، ياد كردهاند .