أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

508

تجارب الأمم ( فارسى )

گمارد ، مىتواند به دست آورد . او مىگفت : بريدن دست من مانعى براى وزير شدن من نيست ، او مىتوانست با ترفندى بنويسد ، يادداشتهايى نيز پس از بريدن دستش

--> [ ( - ) ] مرا از نديمى او نيز محروم سازيد . به خليفه گفته شد : چنين نيست كه گمان مىبرى ، هر گاه تو چشم آز او را به وزير شدن باز گردانى به سخن خواهد آمد ، اگر مىخواهى اين را بيازما ! پدرم [ ابن مقله ، پس از بريدن دست راستش ] با دست چپ مىنوشت و بهترين خط را كه هيچگونه فرقى با راست نويسى او نداشت بيرون داد . چندين يادداشت چپ نوشت خود را از زندان برايم فرستاد كه براى من ناشناس نبود . [ ابن جنى ] گويد : ابن رايق چند خدمتگزار را وادار كرد تا در زندان به ابن مقله بگويند راى خليفه بر آن است كه تو را به وزيرى گمارد ، پس بايد تو به ما مژدگانى بدهى ، خود او نيز به راضى گفت : تو براى آزمايش ، ابن مقله را به وزيرى بخوان تا بينى چه واكنش دارد ، و چون راضى او را چنان خواند ، پدرم سخت آزردگى نشان داد فروتنى نمود . راضى سوگند ياد نمود كه هر گاه بدانم هنر و شايستگى دارى باز تو را خواهم گمارد . ابن مقله گفت : اى امير مؤمنان ، از يك وزير جز انديشه و زبان خواسته نيست و اين دو در من برجايند ! اگر از نوشتن ناتوان باشم ، يك دبير بجاى من انجام دهد ، من خود نشانه گذارى را با دست چپ انجام مىدهم ، من چنانم كه اگر دست چپم را نيز ببرند مىتوانم با بستن قلم بر ساق دست راست بنويسم . خليفه در شگفت شده دستور داد دوات بياوردند و او با دست چپ چنان نوشت كه فرقى با دستنوشتهاى گذشتهء او نداشت ، سپس خامه را به دست راست بسته خطى زيبا نوشت . راضى سراسيمه شد و بترسيد ، و چون به زندان بازگشت ، دستور داد پوشاكش را بركنند و زبانش ببرند و جبهء پشمين [ ابزارى براى شكنجه مانند خ 5 : 198 و 230 و 388 ] پوشانند و جز يك آبخورى ( دورق ) چيزى در زندانش نگذارند و نگهبانى او را به يك نوجوان عجمى سپردند تا گفتگو نكنند و كمكى به او نرساند ، سپس آن خادم را نيز دور كردند و تنهايش گذاردند . خادمان بعد به من مىگفتند : ما از شكافهاى در مىديديم كه چگونه با دست سالم خود از چاهك آب در مىآورد و با دهان مىمكيد و وضو مىگرفت . سپس راضى دستور داد چند روز نان هم به او ندادند تا بمرد . او به سال 272 زاده شده بود . ابو بكر صولى در « اوراق » گويد : انگيزهء زندانى كردن راضى ابن مقله را آن بود كه وى را خواهان خليفگى پسر منتصر مىدانست ، كه داستانش پيش از اين در « اوراق » آمده است و آن چنين است كه : در ماه ربيع يكم سال [ 326 ] راضى براى شكار خوك سواره به بيشه‌اى در « ثريا » رفت و ما نيز با وى بوديم . ما در كاروانمان چند سوار ناشناس را ديديم .