أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

495

تجارب الأمم ( فارسى )

محمد بن ينال ترجمان سيزده روز جنگ شد تا احمد بن بويه با پنج تن از ويژگان خود در يك سميريه از آب عبور كرده در « مشرعه حباس [ 1 ] » پياده شد و نگهبانان آنجا گريختند . او سپس ياران خود را گروه گروه بدانجا برد ، تا آنكه سيصد مرد را در كرانهء باخترى گرد آورد ، پس بوقها را به صدا درآورده با جنجال [ 2 ] دست به يورش زدند و ترجمان تا شوشتر بگريخت . چون گزارش به بجكم رسيد از دجلهء اهواز گذشته بزرگان شهر را كه در ميان ايشان ابن ابو علان و ابو زكرياى سوسى بودند دستگير كرده با خود برد ، او در شوش به ترجمان رسيده ، با همهء سپاه به سوى واسط رفت . چون بجكم به « طيب » رسيد ، گزارش پيش آمد را براى ابن رايق بنوشت كه : مردان من تا توان داشتند جنگيده‌اند ، اكنون كه بدانجا آيند بر تو خواهند خروشيد . اگر مىتوانى يكصد هزار دينار فراهم كنى تا در ميان ايشان كه بينوا هستند پخش كنى ، در واسط بمان ! و اگر نمىتوانى ، بهتر است فراسوى بغداد شوى ، چه بسا ايشان دست به آشوبى زنند كه فرايند آن ناپيدا است . ابن رايق كه از روند كار بترسيد ، با سپاه خود * به بغداد رفت و بجكم با يارانش به واسط در آمدند و ماندند . او سران اهواز را زندانى نگاه داشت ، خواستار پنجاه هزار دينار از ايشان شد . ابو زكريا يحيا بن سعيد گفت : من كه مىخواستم انديشهء او را دربارهء چيرگى بر عراق بيازمايم ، در پيامى كه برايش فرستادم گفتم : اى امير ؟ تو كه خواهان پادشاهى هستى و خود را نامزد خدمت كردن به خليفه نموده‌اى ، چرا گروهى بيچاره را دستگير و از خوشيها دور مىدارى و از آنان ، دور از شهرهايشان خواستار مال مىشوى و دستور شكنجهء آنان را مىدهى ؟ ديروز يك تشت پر از آتش ، بر شكم سهل بن نظير گهبذ نهادند !

--> [ ( 1 - ) ] M : آبشخور حباس ( بىنقطه ) شايد : خناب . [ ( 2 - ) ] M . متن : ضربوا بالبوق و اشتلموا . . . مانند خ 5 : 462 و خ 6 : 203 .