أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
493
تجارب الأمم ( فارسى )
نبردم ، چون به در خانهاش رسيدم آن را بسته ديدم ، پس از كوبيدن دروازه ، دربان از پشت در گفت : سرور او خفته است و درهاى ميان من و او بسته است گفتم : آن را بر كوب و بيدارش كن ، كه براى مهمى آمدهام ! او چنان كرد و من به درون شدم . او كه از آمدن من در چنان هنگام ، هراسان از رختخواب برآمده بود ، گفت ، چه خبر است ؟ گفتم : خير است كارى داشتم كه بايد در خلوت باز گويم ، منتظر ماندم تا مردم خفتند و راهها تهى گشت و كسى را جز يك ترجمان همراه نياوردم و اگر نياز نبود كه ميان من و تو بازگو [ 1 ] شود او را نيز نمىآوردم ، بجكم گويد : ابن مقاتل گفت : هر چه دارى بگو ! من گفتم : مىدانى كه امير [ ابن رايق ] * بر آن بود كه اهواز را به من واگذارد ، ولى نمىدانم براى چه دست نگاه داشته ، در انديشهء بر هم زدن فرمان پس از شهرت يافتن آن است ، و اين مايهء سرشكستگى و ريختن آبروى من و بد گمانى مردم دربارهء من است . من دستپرورده و بركشيدهء تو و امير ابن رايق هستم ، اگر به روزگار شما نبالم پس كى مىتوانم سر بلند كنم ، و چه ارزشى بين مردم خواهم داشت ؟ اين ده هزار دينار را براى خزانهء شما آوردهام و مىدانم كه او سخن شما را مىپذيرد ، مىخواهم به وى پيشنهاد كنى هر چه زودتر فرمان مرا امضا كند . چون چشم او به برق دينارها افتاد ، گفت : بگذار و به امان خدا برو ! من دينارها را جلو او نهاده ، با آن اطمينان بيرون آمدم كه اهواز از آن من شده است ! پس از سه روز ابن مقاتل به نزد ابن رايق رفته گفت : « من آن رأى را ، ظاهربينانه دادم و چون نيك انديشيدم ديدم ، تو در اين گزينش راه درست رفته بودهاى ، زيرا اگر اهواز به دست بريديان بماند ، با آن همه دارائى كه به هم زدهاند ، روز به روز بر نيرو و آزمندى ايشان افزوده مىشود ، به كارگزارى و شهرستانهاى ديگر تو دست درازى خواهند كرد ، چه بسا او با دهش و بخششهايش بتواند در سپاه تو نيز رخنه نمايد ، دور نيست كه بر اميرى تو نيز چشم دوزد . پس هر گاه خودت به جنگ
--> [ ( 1 - ) ] M : بجكم كه چند ماه پس از اين تاريخ فرمانرواى همهء كشورهاى اسلام خواهد شد ، زبان دولتى كشور ( عربى ) را نمىداند . - پانوشت خ 5 : 563 .