أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
491
تجارب الأمم ( فارسى )
با دويست تن همراهانش [ 1 ] ، با سپاهيان آبى وابسته به بريدى سازش كرده همگى با هم بر ابن رايق شبيخون زدند . بدر [ خرشنى ] به واسط گريخت و ابن رايق به اهواز آمد ، و بجكم او را گرامى داشت و خدمت كرد . در اين هنگام به بجكم پيشنهاد شد كه ابن رايق را دستگير كند ولى او نپذيرفت ، پس از چند روز كه در آنجا ماند غلامش « فاتك » از واسط بيامد ، سپس ابن رايق ، بجكم را در اهواز نهاده خود به واسط رفت . داستان بجكم و ابن رايق بنابر نقل ثابت بن سنان [ 2 ] از گفتهء پدرش سنان ، چنان كه پيشتر نويد داده بودم : داستانى كه بجكم آورده است و هشيارى و زيركى و بلندپروازى او را مىرساند : ثابت مىگويد : پدرم گفت : هنگامى كه بجكم پايتخت را گرفت و ابن رايق را برانداخت ، در يك گفتگو كه با من داشت ، گفت : راه نگاهدارى حكومت آن است كه همهء دارائى جهان در ديدهء فرمانروا ، از خاك پستتر باشد ، تا در جائى كه خطرى پايگاه او را تهديد كرد ، چنان دست و دلبازانه آنها را ريخت و پاش كند كه من اين سنگريزهها را پرت و پلا مىكنم . زيرا اگر دولت او بماند مىتواند چند برابر آنچه را هزينه كرده است به دست آورد . و اگر خست كرده ، از دادن آنچه در دست دارد باك داشته
--> [ ( 1 - ) ] M : و در پايان طاهر را دستگير كرده ، براى بويه به فارس فرستادند ( 5 : 571 ) . [ ( 2 - ) ] M : براى شناخت اين پدر پزشك و پسر تاريخنگار و پزشك ، ن . ك : 5 : 547 . و معجم الادباء چ مامون 7 : 142 - 145 كه ياقوت در آنجا گويد : ثابت بن سنان بن ثابت بن قره صابئى مذهب و كنيتش ابو الحسن ، پزشك و تاريخنگار بود . مرگ او را هلال صابى در 11 ذى قعدهء 365 ه . آورده است او كتابى در تاريخ از آغاز روزگار مقتدر تا سال 360 ه نگاشت و هلال صابى آن را دنبال كرد ، كتابى جداگانه نيز در تاريخ مصر و شام دارد . ابن اثير در حوادث سال 363 ه گويد : كتاب تاريخ ثابت بدين سال پايان مىيابد . ابن طاوس م 664 ه گويد : تاريخ ثابت « جراب البيت » نام دارد ، و در آن آمده است كه محمد بن حسين هنگام بازگشت از روم ، ثابت بن قره ( 221 - 288 ) را به بغداد آورده به معتضد معرفى نمود و از منجمان وى بود تا در پنجشنبهء 16 صفر در گذشت . كتاب « ابصار » و كتابى ديگر از او به ما رسيده است ( فرج المهموم ، چ نجف 1368 ه . ص 202 - 203 ) .