أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

489

تجارب الأمم ( فارسى )

نيز در « عسكر ابو جعفر » به نزد ابن رايق آمد ، چون هنگام عصر شد ابن رايق و بجكم از دجلهء بصره گذشته به نهر « دبيس » درآمدند . و احمد بن نصر قشورى به دنبال ايشان آمد ، و در اثر سنگباران « زبزب » وى غرق شد . ابن رايق و بدر و بجكم در جزيره با يك ديگر ديدار و گفتگو كردند [ 1 ] . ايشان از گرد آمدن انبوه مردم جا خوردند . بجكم به ابن رايق گفت : تو با اين مردم چه كرده‌اى كه نيازمند چنين يكپارچگى شده‌اند ؟ گفت : به خدا سوگند ، نمىدانم ! بجكم و ابن رايق به « عسكر ابو جعفر » شدند ، و چون شب درآمد و مد آب بالا شد ، بدر [ خرشنى ] به سوى ايشان بازگشت . چون اقبال بشنيد كه بدر از « جامده » به راه آب به سوى بصره از راهى جز راه او رفته است ، دوباره بازگشت و عصر هنگام روز دوم به كرانهء « كلا » و از آنجا به كرانهء « ابله » راه يافته ، راه ميان ابن رايق و بجكم و بدر و ميان « ابله » را ببست ، و جنگ به دجله افتاد و به درازا كشيد . ابو عبد الله بريدى نيز از جزيرهء « اوال » به فارس رفته به على بن بويه پناهنده شد . * او برادرش ابو حسين احمد بن بويه را همراه بريدى براى گشودن اهواز بفرستاد . چون اين گزارش به ابن رايق و ياران رسيد ، به بجكم دستور داد كه براى نگهبانى اهواز بدانجا شود ، بجكم گفت : من آمادهء جنگ با ديلميان و نگهبانى اهواز نيستم مگر آنكه فرماندارى و جنگ و خراج [ 2 ] آنجا را به من بدهند . تو به ياددارى هنگامى

--> [ ( 1 - ) ] ابو بكر صولى « اوراق » گويد : گزارش رسيد كه : ابن رايق در يك كارزار بر دجلهء بصره شركت جسته ، به نهر « معقل » درآمده ، تا به بصره آيد ، برخى از يارانش پيشدستى كرده ، در يك جزيره روبروى بصره ، آتش افكنده است . مردم شنيده بودند كه ابن رايق در انديشهء كشتار مردم و آتش زدن شهر است ، و او بدين سخن برخى سران بصره را نيز كه نزد او رفته بودند تهديد كرده بود ، چون مردم بصره چنين ديدند با بريديان همكارى كردند تا ابن رايق شكست خورده ، خودش با بجكم از چنگ مردم جان بدر برده ، به دجلهء بصره بازگشته ، در جائى به نام « عسكر ابو جعفر » در « معقل » فرود آمد و چون كار به درازا كشيد ، به واسط بازگشت . [ ( 2 - ) ] M : براى فرق ميان فرمانده جنگى و كارگزار خراج ن . ك . خ 5 : 437 . و براى فرق ميان شرطه و حسبه خ 5 : 339 .