أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

488

تجارب الأمم ( فارسى )

بريدى آورده شد ، بريدى او را آزاد كرده ، نامه‌اى چاپلوسانه براى ابن رايق نوشت * و با برغوث بفرستاد . سه برادر بريدى به « دور » آمده و مطمئن در آنجا نشستند . بجكم نيز نتوانست از اهواز بيرون آيد زيرا جنگ افزار آبى كم داشت ، سپاهيان بدر [ خرشنى ] بر ضد او شوريدند و او به « واسط » رفت و بجكم بر اهواز چيره شد . چون ابن رايق از آنچه بر سر نيروهاى آبى او آمده بود ، آگاه شد ، ابو العباس احمد بن خاقان و جوامرد [ 1 ] رايقى را از راه خشكى سواره [ 2 ] به « مذار » فرستاد تا با بريدى بجنگند و او و يارانش را از آنجا برانند ، او بدر خرشنى را نيز از راه آب ، سوار بر « شذا » هاى قيراندود شده ، كه در « واسط » ساخته بود ، به بصره گسيل داشت . ولى رايقيان از « مذار » گريختند و ابو العباس بن خاقان اسير شد و جوامرد به واسط بازگشت . بريدى ، ابن خاقان [ اسير شده ] را گرامى داشته سوگند داد كه ديگر بار ، به جنگ با او برنخيزد و بر ضد او همكارى نكند . پس او را آزاد كرد . چون گزارش اين شكست به ابن رايق رسيد سواره از واسط به بصره آمد و به بجكم نوشت كه خود را در « عسكر ابو جعفر » به او برساند . چون بدر خرشنى از راه آب و از « نهر عمر » به بصره رسيد ، بر كرانهء « كلا » چيره شد و چون « اقبال » غلام بريدى از بيرون آمدن ابن رايق از واسط [ به سوى بصره ] آگاه شد به سوى واسط رفت ، و چون ابن رايق اين خبر شنيد پرده‌دار خود « فاتك » را به واسط باز گردانيد تا نگهبان آنجا باشد . چون بدر خرشنى بر « كلا » چيره گشت ، ابو عبد الله بريدى گريزان به جزيرهء « أوال » رفت و همهء سپاهيان بصره براى راندن * بدر بيرون آمدند و تودهء بسيار مردم نيز به ايشان پيوستند ، بدر ناچار شد كرانهء « كلا » را رها كرده به جزيرهء روبروى آن رفت ، ابو يوسف بريدى نيز پنهان شد ، برادر او ابو حسين سوار شده ، سپاهيان و تودهء مردم را به دفاع بر مىانگيخت . همان روز كه بدر خرشنى به « كلا » رسيده بود ، بجكم

--> [ ( 1 - ) ] M : گوامرد ، يا جوانمرد ؟ [ ( 2 - ) ] M . متن : على الظهر بر پشت چارپا ، مقابل : على الماء . . .