أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

487

تجارب الأمم ( فارسى )

آن مىبينى كه نزد سياهان دروازهء عمان [ 1 ] و دو رگه‌ها [ 2 ] ديده‌اى ! پس برخاسته با مشت بر او كوبيده گفت : اين بار ابو خليل ديلمى را همراه با عجم‌هائى كه نزد من هستند و سربازانى كه در اهواز مانده‌اند در سه هزار تن به شوشتر مىفرستم ، تو نيز ، با همراهانت ، هم اكنون بدانجا شو ، و با آنان يكى شويد و جنگ را از سر گيريد ، جمال گفت : مىروم ، ولى اين بار پريشان‌تر از بار نخست به سوى تو باز خواهيم گشت * . زيرا كه بيم از « بجكم » سخت در دل سپاهيان جا گرفته است . او همانگاه با سه هزار مرد به راه افتاد ، بجكم نيز به نهر شوشتر رسيد و چون آب كم بود خود و غلامانش به رودخانه درآمد ، تا شناكنان از آب بگذرد ، در اين هنگام بريديان ، بىدرگيرى بگريختند و به نزد ابو عبد الله بريدى رفتند ، او نيز با دو برادرش بيرون آمده سوار يك « طيار » شدند ، و سيصد هزار دينار كه در گنجينه‌ها داشتند ، در يك « حديدى » بار كرده ، به راه افتادند ، ولى در نهروان « حديدى » و طيار شان غرق شد و شناگران ايشان را بيرون آورده بخشى از آن مال را نيز براى بجكم بيرون آوردند . ابو عبد الله [ بريدى ] گفت : به خدا سوگند ، ما به پاداش كردار نيكمان از مرگ رهائى نيافتيم بلكه خداوند خواهان عذاب براى اين مردم بوده است . ابو يوسف به او گفت : واى بر تو ! در اين بدبختى نيز از متلك گوئى دست نمىكشى ؟ ايشان به سوى بصره گريختند و بجكم به اهواز درآمده ، فتحنامه براى ابن رايق فرستاد . چون ابو عبد الله با دو برادرش به « ابله » درآمدند ، غلام خود « اقبال » را به « مطارا » فرستاد و خود با دو برادرش در « طيار » خود نشسته ، سه كشتى را نيز براى گريختن به سوى عمان آماده كردند كه اگر « اقبال » در مطارا مانند ابو جعفر [ جمال ] در شوش شكست خورد ايشان به عمان بروند . سپس ابو عبد الله بريدى ، ابو حسين بن عبد السلام را براى كمك به « اقبال » فرستاد ، و « رايقيان » گريختند ، و برغوث اسير شده به نزد

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : سودان باب عمان . . . [ ( 2 - ) ] M . متن : و المولدين . . . و در خ 5 : 575 آمده است : من الاكراد و الاعراب و الحشر و الاثبات و المولدين . . .