أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
480
تجارب الأمم ( فارسى )
با سپاه همدست شدند و از فرستادن خراج اهواز جلو او را گرفتند . كشور به دست شورشيان پاره پاره شده بود . هر كس كه بر بخشى چيره بود از پرداخت خراج خوددارى مىكرد . واسط و بصره و اهواز به دست خاندان بريدى افتاده ، فارس در دست على ابن بويه ، كرمان به دست ابو على بن الياس ، اصفهان و رى و كوهستان در ميان ابو على حسن بن بويه و وشمگير به كشاكش بود ، موصل و « ديار ربيعه » و « ديار بكر » در دست حمدانيان ، مصر و شام در دست محمد بن طغج [ 1 ] ، مغرب و آفريقا به دست ابو تميم و اندلس در دست اموى [ 2 ] و خراسان در دست نصر بن احمد [ سامانى ] و « يمامه » و « هجر » در دست ابو طاهر [ قرمطى ] ابن ابو سعيد * جنابى [ گناوهاى ] ، طبرستان و گرگان در دست ديلميان بود . جائى جز سواد [ 3 ] و عراق به دست سلطان و ابن رايق نمانده بوده
--> [ ( 1 - ) ] ابو بكر صولى در « اوراق » گويد : من نديدم « راضى » كسى را مانند امير ابو بكر محمد بن طغج بستايد ، وى او را مىستود و هر كارش را تأييد مىنمود ، همهء پيشكشهاى او را گرانبها مىانگاشت و برخى از آنها را ميان ما پخش مىكرد . هر گاه از او ياد مىشد ، مىگفت : او مردى خردمند ، مانند بزرگان گذشتهء موالى ، خوشخدمت است ، من نمىدانم چگونه به او پاداش دهم . راضى به من دستور داد از سوى او نامههائى نوشتم ، كه در آنها او را « اخشاذ » [ شايد : لهجهاى از اخشيد باشد . ن ك خ 6 : 146 پانوشت ] ناميده ، به مردم دستور مىداد كه او را بدان نام خوانند . چون آخرين پيشكش او كه چند نوازنده و رقاص بود [ به بغداد ] رسيد راضى گفت : چيزى براى من فرستاده است كه هيچ خليفه مانندش را نداشت ، گاهى به دور از چشم نامعتمدان مىگفت : اگر كسى مانند او نزد من مىبود بايستى چنان سپاهى را مىداشتم كه بيشترين همانندى را در فرمانبرى با سپاهيان نياكان من داشته باشد . [ ( 2 - ) ] او ناصر لدين الله ابو مطرف عبد الرحمان بن محمد است . در تاريخ اسلام آمده است : هيچ يك از نياكان ايشان لقب « امير المؤمنين » نداشتند و نام ايشان را در خطبه [ آدينه ] تنها با لقب « امير » مىآوردند تا آنكه در سال 317 ه چون او از زبونى خلافت در بغداد و روى كار آمدن شيعيگرى در قيروان آگاه شد ، لقب « امير مؤمنان » براى خود نهاد . [ ( 3 - ) ] M : سواد روستاهاى دجله است ن . ك : خ 5 : 555 .