أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
474
تجارب الأمم ( فارسى )
نهاد ، فرياد او در آمد و بديهاى بريدى و كفر و خيانت آشكار [ 1 ] او را ، از آغاز كار تا روز سرپيچى آشكار وى بر شمرد ، او داستان ياقوت را ياد كرد و سپس رو به ابن مقاتل نموده گفت : تو حق اين امير [ ابن رايق ] را به جا نياوردى ، و در رايزنى نيكخواه نبودى . سپس گفت : اى امير ! من بيمارم ، اگر زنده ماندم نخواهم گذارد كه اين را بر گردن تو نهند و اگر مردم [ 2 ] تو را به خدا سوگند مىدهم كه مبادا با بريدى دوستى كنى كه دچار ترفندهاى او شوى ! اشك در چشم ابن رايق گرد آمده گفت : خدايت زنده داراد و * او را بكشاد ! حسين بن على [ نوبختى ] بيمار بود ، سرفه مىكرد و تب داشت . چون بيرون رفت ، ابن مقاتل كه خشمگين شده بود به ابن رايق گفت : اين مرد سى هزار دينار فرستاده است و ناچار بايد پاسخ نيك بيند ، پس احمد بن على كوفى را به نمايندگى ما و جانشينى [ بريدى ] در پيشگاه بپذير ، تا بعد رأى قطعى براى شما استوار آيد . [ ابن رايق ] گفت : اين را مىپذيرم ! پس ابن مقاتل همهء اين گفتگوها را براى بريدى بنوشت و او احمد بن على كوفى را فرستاد تا در مدينة السلام [ بغداد ] به پيشگاه ابو بكر محمد ابن رايق رسيد و به نمايندگى ابو عبد الله بريدى نزد او بزيست . بيمارى حسين بن على نوبختى سنگين شد و چند روز به سر كار نيامد ، به جاى او برادرزادهاش كه دامادش نيز بود ، كار او را در مجلس ابن رايق انجام مىداد و به جاى او امضا مىكرد . ابو بكر [ محمد ] بن مقاتل به امير ابن رايق گفت : وفادارى از ايمان است و براى امير شايستهتر مىباشد ، ولى از دست دادن وقت و كار ، خرد پسند نيست ، حسين بن على [ نوبختى ] خواهد مرد ، تو بايد در انديشهء دبيرى براى كارهايت باشى كه عقب مانده است . ابن رايق گفت : اى مرد ! من هم اكنون احوال او را از سنان بن ثابت [ 3 ] پرسيدم ، او
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : « و كفره الصنائع . . . » و كفران او خدمتها را ، و شايد « كفره الضائع » بهتر باشد . [ ( 2 - ) ] M . متن : و ان مضى فى حكم الله . . . [ ( 3 - ) ] M : سنان بن ثابت نديم راضى ( خ 6 - 26 ) و پزشك بود . پسرش ثابت بن سنان بن ثابت