أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
11
تجارب الأمم ( فارسى )
ابن عمرو را با يكى از خادمانش آزاد كرده ، با يك كشتى از راه دريا فرا رسيده است . سپس عباس بن عمرو [ غنوى ] به بغداد رسيده به كاخ ثريا نزد معتضد رفته گفت : تا چند روز پس از آن پيشآمد در آنجا بودم ، پس از آن گناوهاى مرا خواسته پرسيد : آيا مىخواهى تو را آزاد كنم ؟ پاسخ گفتم : آرى ! گفت : برو آنچه را ديدى به آن كس كه تو را فرستاد بازگو كن ! پس او را با گروهى از ياران در كجاوهها سوار كرده ، توشه و آب كه نياز داشتند همراهشان كرده و ايشان را به مردانى سپرد كه به جائى امن برسانند . ايشان غنوى را به كرانهء دريا رسانيده بر كشتى كه مىگذشت سوار كردند كه به « ابلّه » رسانيد . معتضد به او خلعت پوشانيد و به خانه فرستاد . دادرس ابو حسين محمد بن عبد الواحد هاشمى [ 1 ] گفت : از عباس بن عمرو غنوى شنيدم : هنگامى كه گناوهاى قرمطى مرا دستگير كرد و سپاهى را كه * معتضد براى جنگ با او فرستاده بود در هم شكست ، من از زندگى نوميد شده بودم . چند روزى پس از آن فرستادهء گناوهاى بيامد و زنجير از من برگرفته ، پس از تبديل پوشاك مرا بنزد او بردند ، من سلام گفته ، نشستم . او پرسيد : آيا دانى كه براى چه تو را خواستم ؟ گفتم نه ! گفت : تو مردى عرب هستى و محال است كه امانتى كه به تو سپارم نرسانى ، به ويژه كه بر تو منّت دارم كه جانت را به تو بخشودهام ! گفتم : درست است ! گفت : من هر چه دربارهء اين جنگها انديشيدم آن را بيهده يافتم ، پس بر آن شدم كه پيامى براى معتضد بفرستم و كسى را براى رسانيدن آن شايستهتر از تو نمىبينم . اينك تو را آزاد مىكنم ، تا آن پيغام ، به وى برسانى . اگر سوگند ياد كنى كه آن را برسانى تو را به سوى او خواهم فرستاد . من سوگند ياد نمودم ، او گفت : به معتضد بگو : « براى چه با فرستادن سپاهيان به جنگ من ، هيبت خود را مىشكنى ، مردان خويش از دست مىدهى ، چشم آز دشمنان به سوى خود مىكشانى ، من مردى بيابانى هستم كه نه كشتزارى و نه آبادى دارم ، با سختى زندگانى خو كردهام و براى
--> [ ( 1 - ) ] M : ابو حسين هاشمى از منابع كار مشكويه است و در خ 5 : 19 نيز از وى نقل خواهيم ديد .