أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

462

تجارب الأمم ( فارسى )

به بغداد گسيل داشت كه دم دروازهء شما سيه چادر زدند . او « لولو » را نيز به فرماندهى پليس بغداد گمارد . سپس روز آدينه ده روز مانده از ذى حجه ، محمد بن رايق با بجكم از واسط به سوى بالا [ به بغداد ] آمد و محمد بن رايق به « ابر وزيرى [ 1 ] » گمارده شد و پس از خلعت پوشى سوار شده به سوى خرگاه خود در « حلبه » [ 2 ] برفت . چند روزى ، از دار السلطان ، براى او خوراكى و آشاميدنى و ميوه فرستاده مىشد و خدمتگزاران سلطان به خدمت او مىپرداختند . به غلامان حجرى كه براى سلام به نزد او رفتند دستور داد ، چادرهايشان را از دار السلطان بركنده به خانه‌هاى خود باز گردند ، ايشان نيز انجام دادند [ 3 ] . * پس از آن روز ، ارزش پايگاه « وزيرى » از ميان برفت ، [ وزير ] ديگر به كارگزارى بخشها و ديوانها سركشى نداشت و تنها نام « وزير » مىداشت ، و در روزهاى تشريفاتى با موكب‌ها ، سياه پوشيده ، شمشير و كمر بسته ، به « دار السلطان » مىآمد و خموش مىايستاد ، [ ابو بكر ] ابن رايق و دبير او همهء كارها را مىچرخانيدند [ 4 ] . هر كس نيز كه پس از ابن رايق تا به امروز بدين مقام رسيد ، چنين بود . ماليات همه بخشهاى كشور به خزانهء « امير الامرا » مىرود ، ايشان امر و نهى مىكنند ، هزينه‌هاى دربار سلطان را به اندازه‌ايكه لازم دانند پرداخت مىكنند ، « بيت المال » ها بسته شد . نيز در اين سال ابن الياس [ 5 ] كرمان را پس از جنگهائى كه با سپاه [ سامانى ] خراسان

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : « فرتب ابن رايق « فوق الوزير » . . . » مقام والاتر از وزير يافت . [ ( 2 - ) ] M : نزديك « ازج » در بغداد خاورى ( معجم البلدان ) . [ ( 3 - ) ] در « اوراق » گويد : كبوتر نامه رسان گزارشى از فاتك بياورد كه ساجيان خرده پا ، به خانهء رايق يورش بردند تا سرداران خود را آزاد كنند ، پس سرهاى ايشان به سوى شورشيان پرتاب شد و تنها حسن بن هارون و « صافى » زنده ماندند . [ M : خ 5 : 542 پانوشت ] . [ ( 4 - ) ] در تكمله گويد : گردانندهء كارهاى ابن رايق ، ابو عبد الله نوبختى بود كه پس از سه ماه از دبير شدن بيمار شد ، پس ابو عبد الله كوفى را به جاى وى به دبيرى خود گمارد [ M : نوبختى حسين پسر على بن عباس است كه در خ 5 : 327 پانوشت ياد شد ، داستان نشستن كوفى بجاى وى در خ 5 : 545 خواهد آمد ] . [ ( 5 - ) ] M : ن . ك . خ 5 : 435 و 447 .