أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
453
تجارب الأمم ( فارسى )
يكى از خدمتگزاران جا افتاده خردمند [ 1 ] او به مونس گفت : اى مونس ! سرور تو [ ياقوت ] كسى است * كه دو پسرش را كه دو گوهر افسر او بودند ، دستگير كردند و او به خود اجازت نداد كه با سرور خود سرپيچى يا نمك ناشناسى كند ، از آن دو ، چشم پوشيد و براى آنان نجنگيد و نه درخواستى نمود ، تو چگونه سرپيچى مىكنى ، و دست از پيروى برميدارى ، از كيفر بيم ندارى ؟ اگر در اين جنگ شكست بخورى دنيا و آخرت را از دست دادهاى ! به ويژه كه او به تو نويد داد كه خواست تو را انجام دهد ، دست نگهدار تا نامهء من برود و پاسخ او برسد ! مونس در اثر پرخاش و سرزنش « درك » و يارانش از رفتن باز ايستاد ، تا آنكه ياقوت روز دوم فرا رسيد و با غلامان خود ديدار كرد . سپاهيان بريدى نيز به همراهى و سردارى غلام او فرا رسيده در بيابان « خان طوق » فرود آمدند . سردارانى بزرگ كه بزرگترين ايشان ابو الفتح پسر ابو طاهر باشد با او بودند ، و زور آزمائى ميان ياقوت و ابو جعفر جمال در گرفت . ياقوت در « عسكر مكرم » از روند كار جا خورده ، از رفتن به اهواز بازماند ، او به مونس گفت : انديشهء سلطان دربارهء من پيداست ، رفتارى كه او با فرزندان من كرد به هيچ راه جبرانپذير نيست وضع ما را در « فارس » نيز ميدانى ، در جهان جائى براى آشيانه كردن ما ، جز اين شهر نمانده است . جنگ نيز افروخته شده ، سپاهيان اين مرد انبوهند ، اگر بجنگم و شكست بخورم ، يا اسير به پايتخت برده ، بر پشت پيل انگشت نما مىشوم و مردم مرا نسبت به سرورم * نمك ناشناس خواهند پنداشت و لعنت خواهند فرستاد و يا كشته خواهم شد . پس بهتر آنست كه با اين مرد كنار بيايم و به او نزديك شوم ، تا بتوانيم به شوشتر باز گرديم ، و از آنجا به كوهستان رويم ، اگر در آنجا كار ما درست شد بمانيم و گر نه رهسپار خراسان شويم . پخش شدن سخنان ياقوت ، ياران او را سستتر كرد ، زد و خورد او با سپاه بريدى به درازا كشيد و هر روز گروهى از « ياقوتيان » به « بريديان » مىپيوستند .
--> [ ( 1 - ) ] نگارندهء « تكمله » مىافزايد كه : « ابو نمر » خوانده مىشد . و نيز گويد : ياقوت از فقيهان استفتا نموده بود و ايشان فتوا داده بودند كه جنگ با امام حرام است .