أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

452

تجارب الأمم ( فارسى )

ايشان محمد بن رايق است ، كه تو همچون پدر او هستى [ 1 ] ، و اگر به اهواز شوى ، بريدى را بيرون مىرانى و در آنجا مىمانى ، هر چند شمار مردان ما اندك و كمتر از اوست ولى او دبير است و ما با امير [ 2 ] هستيم ، اگر * او ده هزار مرد دارد ، من از مردان خودمان آمار گرفتم ، نزديك پنجهزار مرد بودند كه همه دلير و شايسته‌اند . سپاه به فرمانده آن بستگى دارد و تو ، تو هستى ، تو آن كسى كه دشمن تو ، على بن بويه گفته است : « اگر در سپاه ياقوت يكصد مرد همانند او بودند من در برابر او نمىايستادم » . سرور من ! تو را به خدا ، چرا خودت و ما را به نابودى ميكشانى ؟ بينديش ! . ياقوت گفت : انديشه خواهم كرد ! مونس خشمگين بيرون آمد و با سه هزار مرد سوار شده ، به نافرمانى سرور خود ياقوت ، به « عسكر مكرم » رفت تا به اهواز رود ، او به ما [ 3 ] گفت : من از سرور خود سرپيچى نمىكنم ! او مرا خريده ، پرورش داده ، بر كشيده است ، من اهواز را خواهم گشود و به وى خواهم سپرد . همين كه به « عسكر مكرم » رسيد ، هنوز سه ساعت از روز نگذشته بود كه نامهء ياقوت به « درك » كه فرمانده پليس « عسكر مكرم » بود رسيد . ياقوت نوشته بود ، غلام من « مونس » بىدستور من بدانجا آمده است و چنين انديشه دارد ، خوبست او را دريابى و اندرز دهى و از خدا بترسانى ، و از نمك ناشناسى باز دارى ، و با او باشى تا من فرا رسم ! « درك » از كرانهء خاورى « عسكر مكرم » به باخترى رفته ، با مونس به چرب‌زبانى سخن گفت . « درك » پيشوائى پير بود و سالمندى او را فرسوده ، يارانش همراه او آمده بودند .

--> [ ( 1 - ) ] M : ابن رايق نيز يك مولاى حجرى است كه به سردارى و سپس به امير الامرائى مىرسد ( خ 5 : 532 ) اگر عرب نژاد بود پذيراى پدرى يك مولا چون ياقوت نبود . [ ( 2 - ) ] M . متن : « فهو كاتب و نحن فى خمسمائة رجل ، و هو فى عشرة آلاف رجل و قد احصيت من عندنا فوجدتهم نحو خمسة آلاف رجل . . . » چون عبارت « و نحن فى خمسمائة » با عبارت بعد ناسازگار بود ، من آن را تصحيف شده « و نحن مع الامير » دانسته چنين ترجمه نمودم . [ ( 3 - ) ] M : شايد گوينده ابو الفرج بن ابو هشام باشد كه در خ 5 : 494 و 503 ياد شد .