أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

432

تجارب الأمم ( فارسى )

خوانده و به او امان داده بود . او نامه را پذيرفته به فرستاده گفته بود : من از اين مرد [ ابو على بن مقله ] شناختى ندارم و پيمانى با او نمىبندم ، او تعهدى براى وفاى به پيمان ندارد ، من سخن او را نمىپذيرم مگر آنكه ابو الحسن على بن عيسى ميان من و او ميانجى شود و گفتهء او را براى من ضمانت كند تا مطمئن شده بپذيرم . هنگام رفتن ابو على بن مقله به موصل ابو عبد الله احمد بن على كوفى در پايتخت ملازم مجلس وزير ابو حسين [ پسر وزير ابن مقله ] مانده ، او را به ظاهر پند مىداد و نيكخواهى مىنمود ولى مىكوشيد * خود را از وى برهاند و از او دور شود ، تا آنكه نامهء ابو عبد الله بريدى رسيد كه در آن او را از فرستادن مال به پايتخت در آن روزها نوميد كرده بود ، اين بر وزير ابو حسين گران آمد ، زيرا آن پول را براى هزينه‌هائى جدا نهاده بود ، پس نامهء بريدى را بر ابو عبد الله كوفى بخواند و وى آن را بزرگ شمرده پيشنهاد نمود كه خودش به اهواز رود و ليست نام كسانى كه طلب ايشان بر اهواز حوالت شده است به آگاهى بريدى برساند و آنان را به او بشناساند و طلبشان را پرداخت كند ، سپس مال بسيار به پايتخت بياورد ، كه در همان آغاز بازگشت [ به بغداد ] يكصد هزار دينار بپردازد . وزير ابو حسين در نامه‌اى به ابو عبد الله بريدى نوشت كه پوزش دير كردن پرداخت مال را به هيچ راه نمىپذيرد و ناگزير ابو عبد الله احمد بن على كوفى را ، براى روشنگرى مسائل مالى و تأكيد بر فرستادن پول ، گسيل داشته است و نامه را بفرستاد . احمد بن على [ كوفى ] نيز به دنبال نامه به اهواز رفت . پس چون به نزد ابو عبد الله بريدى رسيد ، نتوانست خواسته‌هاى او را نپذيرد پس به [ بغداد ] نوشت : كه نتوانسته است حوالهء كسان را به ايشان برساند ، و نه بريدى را وادار به پرداخت نمايد . پس نزد بريدى ماند ، تا كار در بغداد به دست ابو بكر [ محمد ] بن رايق افتاد . ابو عبد الله كوفى از بريدى ترسيد مبادا دست به كارهائى ناگهانى يازد و خواست از او دور شود ، پس او را به انديشهء خرابكارى ميان حسين بن على [ 1 ] نوبختى *

--> [ ( 1 - ) ] M : وزير يا دبير ابو بكر محمد بن رايق كه بيوگرافى پدرش على بن عباس در خ 5 : 327 گذشت .