أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

419

تجارب الأمم ( فارسى )

ايشان پياده مىآمد . ايشان از اصفهان تا رى با او آمدند . [ 1 ] همگى چنين مىانديشيدند كه به على بن بويه پناهنده خواهند شد ، ولى چنين نشد . او مىگفت : من هيچ سپاه نديده بودم كه پس از مرگ فرمانروا ، بىهزينهء درم و دينار مردان و سربازانش اين چنين به او وفادار بمانند ، كه ايشان بدين شكل به برادرش وشمگير پيوستند . شيرج [ 2 ] هنگامى كه فرماندار او در اهواز بود ، شنيد كه اصفهان [ با كشته شدن مرداويج ] خالى مانده است ، او خبر را پنهان داشته به « عسكر مكرم » رفته به « هر جام گيلى » كه در آنجا بود گزارش را رسانيده او را نيز همراه خود برد ، سپس به شوشتر ، كه يك گيلى بسيار سرشناس در آنجا بود رفته ، به او نيز خبر داد و همراهش ببرد . پس به « جنديشاپور » ، كه اسماعيل گيلى در آنجا بود رفت . هر يك از اينان كه شيرج خبر را به ايشان مىرسانيد و با خود مىبرد ، هر يك همپايهء خود او بودند و با هم به شوش آمدند ، كه عبد الله بن وهبان قصبانى بصرى در آنجا كارگزار مرداويج براى خوره‌هاى اهواز بود ، و شابشتى پرده‌دار مورد اعتماد او نيز در آنجا مىزيست ، بنا به گفتهء ابو مخلد ، مرداويج اين گروه را بدين كارها گمارده بود * تا شيرج رو به واسط برود و از آنجا بر بغداد بتازد . مرداويج چشم به پايان يافتن زمستان سال 323 داشت ، تا نخست به ارجان رود ، سپس بر على بن بويه بتازد و چون كار او را ساخت ، به اهواز و سپس به شوش شود . پس بيشتر سپاه خود را به شيرج سپارد تا بر واسط يورش برد . او بر آن بود كه بغدا را بگيرد و افسر پادشاهى بر سر نهد ، و كشور پارسيان باز گرداند ، ولى كشتن از آن جلوگيرى كرد . پس همهء آن سپاهيان ياد شدهء مرداويج با شيرج و « شابشتى » و ابن وهبان از شوش به راه « شاپور خواست [ 3 ] » و كرج ، براى پيوستن به وشمگير برادر او ، به سوى رى رفتند . هيچ نيروئى ، راه برايشان نبست

--> [ ( 1 - ) ] M . متن ثم مضوا من اصفهان على مكبرة أبيهم معه الى الرى . . . [ ( 2 - ) ] M : شيرج بن ليلى ديلمى فرماندار مرداويج در اهواز خ 5 : 466 / 492 . [ ( 3 - ) ] M . متن : شابر خواست و الكرج . . .