أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
415
تجارب الأمم ( فارسى )
بر سر هم پريده * صداهاى ناهنجار دارند . دمى بيمناك شد تا دانست كه دشوارى نيست ، پس آرامش يافته پرسيد ، چارپاداران كيانند ؟ پاسخ شنيد كه : غلامان ترك هستند . پس دستور داد : زينها [ پالانها ] را از پشت چارپايان فرود آورده با همه ابزارشان بر پشت غلامان نهند و افسار چارپايان [ 1 ] را به دست آنان دهند ، تا به آغلها ببرند و اين كار انجام يافت و ديدگاهى زشت پديد آورد ، كه بدفرجامى آن آشكار بود ، خودش نيز با ويژگان سوار شده ، پس از بيم دادن به غلامان نزديك شام به خانه رفت ، نم نمك باران اندكى او را خيس كرده بود . چون به خانه رسيد جز غلام بچگان به سرپرستى يك سياهپوست كسى در آنجا نبود . او لخت شد و به گرمابه رفت تا پوشاك خود را عوض كند . مرداويج پيش از آن روز ، غلامان چند تن از بزرگان ترك را نيز زده بود و ايشان كينهاش را در دل مىداشتند و دستى به دو نداشتند ، چون او اين گونه رفتار كرد ، ايشان نيز فرصت را غنيمت شمرده به يك ديگر گفتند : شكيبائى در برابر اين اهريمن براى چه ؟ ! پس براى كشتن او هم آواز شدند [ 2 ] . چون به گرمابه در شد ، از غلام دربان گرمابه
--> [ = ] به شاكر باشد مانند : مونسيه و شفيعيه و يلبقيه كه در خ 5 : 516 پانوشت ياد شدهاند . [ ( 1 - ) ] M . متن : الدواب بأرسانها . . . مشكويه واژهء فارسى « رسن » را به عربى جمع بسته كه سپس به فرهنگنامههاى عربى در آمد چنان كه در صفحهء بعد « دشنه » فارسى را با الف و لام تعريف عربى به كار برده و در خ 5 : 569 و 462 از واژهء فارسى « اشتلم » فعل عربى ساخته است . [ ( 2 - ) ] صولى در اوراق آرد : انگيزهء كشتن مرداويج چنان بود كه او سپاهيان خود را دو گروه كرده بود ، گيل و ديلمان همميهنان و ويژگان او بودند ، كه رى و بخشهايش را به دست ايشان گشوده بود ، ديگر تركان خراسان بودند . پس گروهى از تركان بالا آمده به دو نزديك گشتند و ديلميان از او گلهمند شدند . او در پاسخ مىگفت : من تركان را براى پشتيبانى از شما آوردهام ، پيشاپيش شما بجنگند . شما ويژگان من هستيد ، من از شما و براى شما هستم ! چون اين سخنان ، به تركان رسيد ، براى كشتن او همدست شدند ، ايشان دل غلام بچگان ترك را كه پيرامون او كار مىكردند با سخنانى به تركى بدست آورده ، دستور كشتن او را دادند و ايشان او را در گرمابه كشتند .