أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
405
تجارب الأمم ( فارسى )
ساعتى اخم كرد . چون ابو سعد بيامد خشم خود به روى او نياورد و تنها سبب آن كار پرسيد . او داستان را بگفت و بينندگان را گواه گرفت ، على بن بويه كار او را درست دانست ولى باز هم ابو سعد بترسيد . ابو العباس كه بهانه به دست آورده بود ، اين بار آمده گفت : او دارد از فرماندهان براى خويشتن بيعت مىگيرد تا بر تو سركشى كند . امير كس به نزد ابو سعد فرستاد و او فرستاده را گرامى داشته سوگندها ياد نمود كه به دو اطمينان دارد و او بدى از وى نخواهد ديد . بارى ديگر پيش آمد كه ابو سعد صندوقهائى را براى جابجا كردن به حياط خانه بيرون آورده بود ، داشت با « موسا پياده [ 1 ] » دربارهء آن رايزنى مىنمود ، « حناط » خود را به امير على بن بويه رسانيده * گفت : ابو سعد با سرداران تو سوگند ياد كرده ، آخرين ايشان موسا پياده است ، او هم اكنون صندوقهاى خود را بيرون آورده تا به زودى به سركشى آغازد . امير كس فرستاد و صندوقها را بديد و موسا پياده را در حال برون آمدن يافت و آمد و گزارش داد . امير درستى گفتههاى « حناط » را باور كرده ، ابو سعد را با همهء ياران دستگير كرد و همچنان در زندان بود تا يكى از سرداران ترك ، از يكى از بخشهاى فارس بازگشت . حناط با او قرار گزارد كه پنجاه تن از يارانش را به نشان عزادارى براى خطلخ و آنچه ابو سعد به سرش آورد جامهها را دريده ، روى خود راه سياه كرده ، بر امير درآيند و كشتن ابو سعد را با تهديد بخواهند . سردار ترك همين كار كرده ، هنگام مىنوشى بر امير درآمد و امير دستور كشتن ابو سعد را بداد و پس از هشيارى و گذشت وقت پشيمان شد . امير پس از آن ابو العباس حناط را به دبيرى گمارد ، كه تا مرگ على بن بويه همچنان در آن پايگاه بماند . باز گرديم به گزارش روند كارها در مدينة السلام [ بغداد ] : چون محمد بن ياقوت به پايتخت رسيد و پردهدارى و سردارى سپاه به دو واگذار شد ، بر خراج و ديهها [ ى خالصه ] نيز دست گذارده ، وزيرانه آنها را زير ديد خود گرفته ، به ديوان داران
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : موسا فياذة . . .