أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
4
تجارب الأمم ( فارسى )
« بدر » نيز در كوهستان منتظر بماند ، كه كار بكر به كجا ميانجامد ، تا پس از مدتى گزارش رسيد كه او در طبرستان در گذشت . از اصفهان نيز گزارش رسيد كه ابو ليلى حارث [ 1 ] بن عبد العزيز ، بر نگهبان خود شفيع خادم پريده ، او را كشته است . گزارش داستان : برادر او عمر ، وى را به زنجير بسته به دژ ابو دلف در « زز » زندانى كرده بود ، هر چه ابو دلف داشت از دارائى و كالاى گرانبها و جواهر ، همه در آن دژ بود ، و شفيع مولاى ايشان با چند غلام وفادار به عمر نگهبانى آنجا را داشت . پس چون عمر به سلطان پناهنده شد و بكر ، سركشانه بگريخت ، اين دژ با هر چه در آن است با ابو ليلى زندانى آن به دست شفيع بماند . ابو ليلى از شفيع خواست كه او را آزاد كند ولى وى نپذيرفته گفت : به فرمانروايم عمر خيانت نكنم . كنيزك ابو ليلى كه در زندان بود گويد : ابو ليلى را دو غلام خدمت مىكردند ، يكى براى كارهايش رفت و آمد مىكرد و ديگرى كه كوچكتر بود شب را نزد او ميماند . ابو ليلى به غلامى كه رفت و آمد ميكرد گفت : از هر راه كه مىتوانى يك سوهان برايم بياور ! غلام آن را در لاى خوراكى ، به زندان آورد . شفيع هر شب هنگامى كه مىخواست بخوابد ، به اطاق ابو ليلى سر ميزد و چون او را ميديد در را قفل مىزد و مىرفت و شمشيرى برهنه زير رختخواب خود مىنهاد . به درخواست ابو ليلى يك كنيزك كم سال نيز در آن اطاق ميماند . دلفا كنيز ابو ليلى از اين كنيزك كم سال نقل مىكند كه : ابو ليلى سر ميخ زنجير خود را بگونهاى ساييده بود كه هر گاه مىخواست آن را بيرون مىكشيد و باز مىگردانيد . يكى از شبها شفيع به نزد ابو ليلى آمده گفتگو كردند و ابو ليلى خواهش كرد كه با وى بياشامد و چند كاسى بياشاميدند ، و چون شفيع خادم پى كار خود شد ابو ليلى به من دستور داد رختخواب او را پهن كردم
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : حرب . تصحيح از روى ابن اثير .