أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

396

تجارب الأمم ( فارسى )

به ما كان بن كاكى ديلمى كه در آنجا بود پناهنده شود . چون ياقوت به نامهء على بن بويه پاسخ نداد و او را نپذيرفت * او دوباره نامه نوشته وى را امير و خود را بنده ناميده خواستار يكى از دو راه شد ، يا او را بپذيرد ، يا اجازت دهد كه به درگاه سلطان [ خليفه ] رود . ياقوت نپذيرفت و با پسرش مظفر ، براى جنگ به سوى او آمد و على بن بويه به نوبندگان آمد ، تا جنگ در آنجا باشد . او باز هم نامه نوشته ، امان خواسته ، از جنگ دورى مىجست ، ولى ياقوت مىترسيد ، زيرا شنيده مىشد كه على بن بويه نيرنگى در كار دارد ، تا فارس را بگيرد . على بن بويه هنگامى كه پس از بيرون آمدن از ارجان در كازرون و شهر « شاپور » مىزيست ، پيرامون پانصد هزار دينار از گنجينه‌هاى بسيار كه يافته بود بدست آورد و نيرومند شده ، مردانش فزونى يافتند . چون به نوبندگان آمد ، ابو طالب زيد بن على ، هزينه‌هاى او را به عهده گرفته روزى پانصد دينار خرج او را مىداد ، هنگامى كه ياقوت به جنگ او آمد سخت بترسيد ، زيرا سپاه ياقوت هفده هزار مرد از گروه‌هاى گوناگون « ساجى » ، « حجرى » و « پيادگان مصافى » و « ديلميان » و گروه‌هاى ديگر بودند و على بن بويه ، تنها هشتصد مرد همراه داشت . او درخواست كرد كه به او راه دهد تا باز گردد * . ياقوت نپذيرفت ، زيرا به دارائى بسيار و شمار اندك يارانش چشم دوخته بود ، على بن بويه ايستادگى نكرده به سوى « بيدا [ 1 ] » پس نشست . ولى ياقوت از آن نيز جلوگيرى كرد و دو روز در بيرون شهر « استخر » با وى جنگيد كه ياقوت برنده بود و بر طمع او و ترس على بن بويه بيفزود . او در خواست يافتن راه بازگشت را بيشتر نمود ، ولى باز هم پذيرفته نشد ، تا آنجا كه در روز پنجشنبه دوازده شب مانده از جمادى دوم سال 322 تا به پاى جان جنگيد . يك ديلمى ، كه در آن روز جنگ را ديده بود ، برايم گفت : شش ديلمى مرد ،

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : بيضا كه معرب بيدا است ( احسن التقاسيم پ 643 ) .