أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

362

تجارب الأمم ( فارسى )

نموده‌ام ، چون براى امنيت دولت بيم داشتم . قاهر خانهء دو فرزند « بسطام » را نيز به نگهبانى سپرد ، كه گفته مىشد ، آنان نيز آئين « ابن ابو عزاقر » را باور دارند . گزارش كشتن مونس و يلبق و پسرش على : مونس و يلبق بر آشفتند و سپاهيانشان نيز دست به آشوب زده به بيابان رفتند . سپس به سوى خانه وزير ابو جعفر محمد بن قاسم آمده پنجرهء آن را به آتش كشيدند و به نام مونس فرياد مىكشيدند و همين سبب كشتن مونس شد . قاهر به جائى كه مونس و يلبق و پسرش زندانى بودند رفته و سر على بن يلبق را پيش روى او بريدند و پيش پدرش بردند كه چون ديد گريه و فرياد بسيار كرد ، سپس سر يلبق را بريدند و سر او و پسرش را به پيش مونس نهادند . چون وى آنها را ديد بر كشندهء ايشان لعنت فرستاد . قاهر دستور داد ، او را از پاى گرفته به دم چاهك كشيده مانند يك گوسفند سر بريدند ، سه سر را در سه طاس نهاده و به ميدان بردند و براى مردم به نمايش نهادند . سر على بن يلبق را به دو كرانهء بغداد گردانيده به « دار السلطان » باز گردانيده با ديگر سرها طبق معمول در انبار * سرها نهادند . [ 1 ]

--> [ = ] حلاج مدعى بود كه باب سوم امام دوازدهم شيعه است و پس از كشاكش با حسين بن روح نوبختى به سال 322 كشته شد ( طبقات قرن 4 ) . اين هر سه شيعى دوازده امامى بودند و هر يك خود را باب سوم امام زمان ( ع ) مىخواند . دليل كشتن آن دو و پيروز باقى ماندن نوبختى شايد آگاهى و نرمش او در پذيرش سياست هاشمى بود كه توانست اثنا عشريان را از ليست سياه دولت عباسى بيرون آورد ، تا بزرگان ايشان چون خاندان فرات و نوبخت به وزارت و دبيرى عباسيان رسيدند . محمد بن قاسم بن عبيد الله وزير قاهر ( سال 321 ) كه برادرش حسين وزير ( سال 319 - 320 ) مقتدر ( خ 5 : 354 - 367 ) را به تهمت شلمغانى ( عزاقرى ) بودن ، دستگير كرده است ، نيز سنى نيست ، بلكه دشمنى او با شلمغانى دانسته شده‌اند در ( خ 5 : 192 / 203 / 250 ) نيز آمده است . و در خاندان نوبختى عباس اقبال ص 224 / 282 به تفصيل ياد شده‌اند . [ ( 1 - ) ] نگارندهء تاريخ اسلام ، مىافزايد : سپس سر « يمن » [ أعور ( خ 5 : 418 ) ] و « ابن زيرك »