أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
346
تجارب الأمم ( فارسى )
سپاه [ 1 ] را خواسته ، ليستى براى حقوق كسانى كه با يلبق آمادهء رفتن بودند فراهم نمود ، كه به دويست و پنجاه هزار دينار رسيد ، ابو عبد الله بريدى نيز سى هزار دينار را كه تعهد كرده بود در پايتخت بدهد ، بياورد ، به سرداران آماده باش داده شد ، سپاهيان يلبق بسيار شدند ابو عبد الله بريدى نيز با او بود ، بدر خرشنى [ 2 ] هم با وسيلهء آبى به به راه افتاد ، به احمد بن نصر قشورى [ 3 ] كه فرماندار بصره بود نوشتند كه به ايشان بپيوندد . چون سپاهيان در واسط گرد آمدند ، دل ياران محمد بن ياقوت از او برگشت و چون اين ناخرسندى آشكار شد ، او به ياران گفت : من يكى از شمايم و در هيچ خواستى با شما مخالفت نخواهم كرد ، ولى بهتر است ما در شوشتر گرد آئيم * كه بارويى استوار دارد ، و بخواست خدا توان مقاومت داريم ولى هجوم نخواهيم كرد . پس با پرداخت پول ياران را خرسند نموده ، قصبهء اهواز رها را كرده ، ايشان را به « عسكر مكرم » برد . قراريطى در اهواز كارهائى كرد كه « دمستق [ 4 ] » نكرده بود ، شبانه دكانهاى بازرگانان را باز كرده دارائى مردم را با استران كه فرستاده بود مىبرد . او سياه و سفيد را مصادره كرد . چون گزارش درآمدن يلبق با [ سپاه بغداد ] به شوش رسيد اين گروه به شوشتر رفتند و بريدى بيامد و روش « قراريطى » را پيش گرفت و بر آن نيز بيفزود ، و با كلاهگذارى ، پنجاه هزار دينار را فراهم كرد . پس يلبق با سپاه به پل شوشتر رسيد و آن را بريده يافت و « دجيل » راه ميان او و « شوشتر »
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : صاحب ديوان الجيش . . . [ ( 2 - ) ] خرشنى . نسبت به خرشنه شهرى از آسياى صغير . فرمانده پليس بغداد ( خ 5 : 458 ) . [ ( 3 - ) ] M : پسر نصر پردهدار است ، كه در سال 318 در اهواز كارى داشته است ( خ 5 : 334 - 336 ) . نسبت قشورى يا به پوست فروش است ( اگر مضموم باشد ) و اگر به كسر خوانده شود ، شايد نسبت به كشور باشد . [ ( 4 - ) ] M : دمستق به معنى فرماندار روم در بخش خاورى قسطنطنيه است ( پانوشت خ 6 : 167 ) يكى از سرداران روم نيز بدين نام معروف شد كه در چند جنگ مسلمانان را كشتار كرده بود ، چون به سال 351 « عينزربه » را بگشود پس از كشتار همگانى ، مردم شهر را برهنه از شهر بيرون راند و همهء دارائى ايشان را مصادره كرد ( خ 6 : 251 - 252 ) .