أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

332

تجارب الأمم ( فارسى )

نيكىها كه اين زن ، هنگام دستگيرى مقتدر قاهر را ، به او كرده بود ، فراموش كرد . ولى هر چه او را شكنجه داد ، بر آنچه داوطلبانه خستوان شده بود چيزى نيفزود . چون ماه ذى قعده آغاز شد يلبق و پسرش على همراه ابو القاسم كلوذانى در « دار السلطان » به پيشگاه او رسيدند و از او خواستند كه براى هزينهء جشن « بيعت [ 1 ] » پولى به مونس برساند ، او كارى كه بر سر مادر مقتدر آورده بازگو كرد * ، كه يكصد شلاق به دست خود بر جاهاى پيچيدهء تن او زدم تا خستوان شود ، ولى بيش از آنچه داوطلبانه گفته بود يك درم نداد . اكنون او در اختيار شماست . او ايشان را به اطاقى برد كه صندوقها در آن بود ، ديدند كه همه پر از پوشاك « وشى » و ديباى رومى و شوشترى ، زردوزى سنگين و فرش پوست و خز و ديبا [ 2 ] و صندوقها پر از پوشاك گرانبها و اندكى ريختگرى زرين و بيش از آن سيمين و بويهاى بسيار از عود هندى و مشك و عنبر و كافور و تنديسها از كافور است كه بهاى آنها به نزديك يكصد و سى هزار دينار و بهاى تنديس‌ها به نزديك سيصد هزار درم مىرسد . بيشتر آنها را مونس مظفر گرفت تا بفروشد و برخى از آنها را براى بهره‌گيرى در دربار قاهر به جا گذاردند . همهء كارمندان مقتدر مصادره شدند . فضل بن جعفر [ بن فرات ] نيز آشكار شد و مونس و يلبق و پسرش به او پناه داده با قاهر گفتگو كردند ، او گفت : اين مرد وزير مقتدر بوده و ناچار بايد مصادره شود . او داوطلب پرداخت بيست هزار دينار نقد شد ، كه مونس گفت : من آن را به جاى او مىپردازم ، كه او مردى درست كار ، دبيرى پاكدين است ، پس دستور داد ديوان ديه‌هاى گرفته شده از مادر مقتدر و ديوان فرزندان و

--> [ = ] آماده كردن به دروغ براى اعدام ، به وسيلهء بستن چشم و رو به قبله كشيدن شمشير ( خ 5 : 402 ) ، زنده به گور كردن دو سردار نوبختى و حمدانى ( خ 5 : 446 ) ، نامزد خلافت را زنده لاى جرز ديوار نهادن يا نمد مال كردن ( خ 5 : 421 ) ، جاسوس قرمطى را در سياهچال انداختن تا از گرسنگى بميرد ( خ 5 : 302 ) ، نهادن تشت داغ بر روى شكم ( خ 5 : 570 ) . [ ( 1 - ) ] M . متن : لينفق فى صلة البيعة . . . براى صلت رسيدگى - خ 5 : 327 پانوشت . [ ( 2 - ) ] M . متن : فرش ادمى و خز رقم و ديباج . . .