أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

292

تجارب الأمم ( فارسى )

ياقوت از پرده‌دارى و دور كردن ايشان از پايتخت شد ، مقتدر قاضى القضاة ابو عمر و پسرش حسن [ 1 ] و ابن ابو شوارب و گروهى از پيران و صاحبمنصبان بنى هاشم را با پيامى به نزد مونس فرستاده ، خواهش كرد به خانه باز گردد ، قاضى القضاة گفت : بهتر است اين پيام با ، يادداشتى همراه باشد ، كه بدان مراجعه كنيم ، ما گروهى هستيم و گفته‌ها مىتواند ناهمگون شود ، فراموشى نيز از انسان دور نمىشود . وزير گفت : براى چه نامه نوشته شود ؟ على بن عيسى گفت : بردن يادداشت بهتر است ، پس نوشته شد . وزير [ سليمان ] و على بن عيسى در « دار السلطان » بانتظار نشستند تا فرستادگان بازگشتند . ايشان گفتند * مونس به ايشان بار نداده در « حديدى [ 2 ] » بانتظار نشانيد ، سپس كس فرستاد ، كه براى چه آمده‌ايد ؟ ما كار خود را گفتيم ، اين بار دبيران او بيرون آمده به زبان خوش سخن مىگفتند . در اين ميان سپاهيان بر « حديدى » يورش آورده نزديك بود آن را غرق كنند . ايشان با سخنان زشت فرياد ميزدند : جز با بيرون راندن ياقوت و دو پسرش از پا نخواهند نشست . در پايان آن روز وزير سليمان بن حسن و على بن عيسى و برخى خدمتگزاران ويژه به دروازهء « شماسيه » رفته ، پيام را به زبان به مونس گفتند و او توجه شايان ننمود ، و چون بيرون آمدند ، نزديك فرو شدن آفتاب ايشان را دستگير كرده در « حديدى » نگاه داشت . همان شب ياقوت [ پرده‌دار ] با دو پسرش از بغداد بيرون رفته در مدائن ماندند . فرداى آن روز ، چون مونسيان دانستند كه ياقوت و دو پسرش از پايتخت رفته‌اند ، وزير و همراهانش را آزاد كردند كه به خانه‌هاى خود رفتند . مقتدر ياقوت را به كارگزارى خراج و معونتهاى فارس و كرمان گمارد و در نامه‌اى به ابو طاهر محمد بن عبد الصمد دستور داد ، كه به وى پيوندد و او را به عنوان « استاذ » بخوانند ، مظفر پسر ياقوت را نيز بر اصفهان گمارد ، دو پسر رائق ، ابراهيم و

--> [ ( 1 - ) ] پسر ابو عمر در خ 5 : 319 و 368 و 5 : 454 و 6 : 11 و . . . ابو حسين عمر ناميده شده است . و آن درست است مگر اين برادرش باشد . [ ( 2 - ) ] M : نوعى قايق نهر پيما . ن . ك . خ 5 : 59 پانوشت .