أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

288

تجارب الأمم ( فارسى )

آوردم . او آن را خوانده ، به سوى او و دو برادرش شتافت و گفت : مژده‌اى گرانبها است و من بايد سپاس بگزارم و صدقه و نذر خويش انجام دهم ، ليكن ، اين دستنوشت فرمان امير مؤمنان است . او به من نوشته است كه به جز با همانند اين خط آن را نشكنم . سه برادر بر آشفته آنچه در دل داشتند بر رويشان نمايان شده ، به نرمش و التماس در آمدند . * فرداى آن روز پيادگان در اهواز به جانبدارى از ايشان ، جنگ افزار به دست ، به نمايش در آمده مىگفتند : بايد بريديان آزاد شوند . احمد بن نصر نيز گروهى بصره‌اى و گروهى بسيار سياهپوست و غلامان حجرى را كه با خود داشت گرد آورده ، به طلاق همسر خود سوگند ياد نمود كه هر گاه كسى به خانه‌اش يورش آورد ، سه برادر [ بريدى ] را خواهد كشت و سرهاى ايشان را براى خليفه خواهد فرستاد . اين نامه ساختگى است و گر نه چرا پشتيبانش نمىآيد ؟ شما [ بريديان ] پيادگان را با پيام تحريك كرده‌ايد كه شمشير بكشند و شما را با زور از خانهء من در آورند ، تا ساختگى بودن آن نامه آشكار نگردد . شما مىخواهيد آزاد شويد تا بگريزيد ! چون واقع روشن گشت آن را پذيرفته پوزش خواسته سر به زير افكندند و براى پيادگان پيام دادند كه پراكنده شوند ، پس از آن كه سوگندان ياد كرده بودند كه ايشان داوطلبانه به سود آنان به نمايش در آمده‌اند . ده روز پس از آن ، ابن موسا دانجو ، نامه‌اى آورده سه برادر را تحويل گرفته برد و دانست كه ايشان نامه را خود ساخته بودند . دشمنى ميان احمد بن نصر قشورى و ايشان ريشه‌دار شد و بماند تا روزگار ايشان را از يك ديگر جدا ساخت . چون سه برادر بريدى به پايتخت رسيدند ، براى مصادرت بازپرسى شدند . ابو زكريا يحيا بن سعيد سوسى [ 1 ] كه آنگاه دشمن ايشان بود ، مىگويد : من بامدادان به نزد ابو جعفر محمد بن قاسم كرخى رفته گفتم : اهواز * سرزمين قاسم پدر

--> [ ( 1 - ) ] M : سوسى يكى از سرچشمه‌هاى نقل رخدادهاى تاريخى نزد مشكويه است . نام او در خ 6 : 38 نيز خواهد آمد . فهرست نامها ديده شود . - پانوشت ص 341 .