أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
181
تجارب الأمم ( فارسى )
سال سيصد و دوازدهم آغاز شد پس از چند روز ، بر پشت بام يكى از خانههاى بانو [ 1 ] كه مقتدر خيلى در آنجا نزد مادرش مىماند ، يك مرد فارسى [ 2 ] را با پوشاكى گرانبها كه در زير آن ، بر روى تن پشمينه پيراهنى پوشيده بود بگرفتند ، كه يك قلمدان با چند خامه و يك آتش زنه و يك چاقو و چند ورق و مقدارى سويق و طنابى [ 3 ] همراه داشت ، كه گفته شد همراه كارگران به درون خانه شده و به آنجا رفته و پس از چند روز از تشنگى ، براى نوشيدن آب بيرون آمده و گرفتار شده است . چون پرسيدند ، گفته بود : جز با صاحب خانه نتوانم گفت . او را به نزد وزير ابو الحسن بن فرات بردند ، كه به او گفت : من جانشين صاحبخانه هستم . هر چه دارى بگو ! گفت : جز با خود صاحبخانه نتوانم گفت كه به چه چيز نياز - مندم . چون با نرمش پاسخ نداد ، خادمان او را به كتك گرفتند . پس او از سخن گفتن به تازى باز مانده ، به فارسى مىگفت : « ندانم » و هر چه مىپرسيدند او تنها به همين واژه بسنده كرده بود . او را بيرون برده زير شكنجه نهادند ولى او تا هنگام مرگ جز « ندانم » نگفت . پس او را با طناب به دار پيچيده و نفت آگين كرده آتش زدند . ابن فرات در پيشگاه مقتدر به نصر پردهدار * دربارهء اين مرد گفت : گمان ندارم تو پردهدار امير مؤمنان كه نگهبان خانهء او هستى ، براى خانهء خودت پيشآمدى را كه در خانهء او رخ داده است بپسندى ! چنين پيشآمدى نه براى خليفگان ديرين و نه به تازگى رخ نداده بوده است . اين مرد گرفتار شده كه فارسى زبان [ 4 ] است ، به يقين از كسان احمد بن على
--> [ ( 1 - ) ] M : در خ 5 : 213 : دار السلطان ديده مىشود . [ ( 2 - ) ] M . متن : رجل اعجمى . . . [ ( 3 - ) ] M . متن : و تحتها مما يلى بدنه قميص صوف و معه محبرة و مقدحة و سكين و اقلام و ورق و سويق و حبل . . . [ ( 4 - ) ] M . متن : انه اعجمى .