أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

129

تجارب الأمم ( فارسى )

در اينجا همچون يك پير كار آزموده رفتار كرده ، نامه‌اى براى مقتدر نوشته با غلامى بفرستاد ، نصر نامه را سر به مهر بنزد مقتدر برد ، او در نامه نوشته بود : من اين پيمان را نه براى سود خودم و نه براى سود سلطان بستم ، بلكه از آن رو بدين كار دست زدم كه كارشناس بودن خود را در نگهبانى دارائى و نادرستى روش على بن عيسى را در كارى كه او در گذشته و اكنون انجام داده و مىدهد نشان دهم . من گفته بودم تنها چهار صد هزار دينار در سال بر برآورد او مىافزايم ، ولى چون به اهواز رسيدم ديدم كه در سال 307 دويست هزار دينار هم بيشتر از چهار صد هزار دينار افزايش درآمد هست كه آن را بر آمار افزودم . حامد اين نامه را به دست خود نوشته بود تا سندى بر او باشد و در دفترها نگهدارى شود ، تا بر نخستين افزايش اضافه گردد . مقتدر كه خرسند شده بود دستور داد كه : « دست حامد در كار بازتر باشد . على بن عيسى ، با احتياطى بيشتر در پرداختهايش ، به نيازمنديهاى سرداران و وابستگان رسيدگى كند ، كه در اين كار از حامد بيناتر است . افراد حامد نيز به گرد آورى ماليات و بازرسى بخشها بپردازند » . كم كم على بن عيسى بيمناك شد ، مبادا دست حامد را بازتر كنند و او را نيز در اختيارش نهند . و پى آمد اين كشاكش ، مردم نيز از گرانى نرخ‌ها به ستوه آمده دست به آشوبى زدند * كه روز به روز رو به فزونى مىرفت ، تا دولت به لب پرتگاه نيستى رسيد و بيم ويرانى بغداد مىرفت . دبيران حامد و كارمندان و پيروانشان مىگفتند : على بن عيسى تودهء مردم و ويژگان را به آشوب وا داشته است كه نرخها آن اندازه بالا نرفته بود كه اين گونه مردم را به خيابان بريزد . نان سفيد [ 1 ] هنوز هم ، هر هشت رطل به يك درم بود . انگيزه‌هاى سستى در كار حامد كه به فسخ شدن پيمان او انجاميد : مردم و گروهى از سران عامه [ 2 ] گرد آمده ، هنگامى كه على بن عيسى سوار شده

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : الخبز الحوارى . [ ( 2 - ) ] M . مشكويه واژهء « عامه » را در اين كتاب به دو معنى به كار برده است ، الف ) تودهء مردم