أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

123

تجارب الأمم ( فارسى )

بيهوده نداده است ، او ترفندى در كار دارد ، و گر نه دادن * برخى از آن نيز براى او بسنده بود . او با اين كار به تباهى جان و مال ما آغاز كرده است . حامد و ابن حوارى گفتند : اين نتيجه‌گيرى بىگمان درست است . حامد و على بن عيسى ، يادداشتها را به بدهكاران رسانيده ، به آوردن ايشان آغاز كردند . همگى ايشان به درستى آنها خستوان بودند ، بجز ابن قرابه كه مىگفت : ابن فرات ده هزار دينار به من سپرده بود و در آغاز سال عنبر و مشكى فراوان از من خريدارى كرد ، كه بيشتر آن را به مقتدر پيشكش كرده ، اندكى را براى خويشتن نگاه داشت . من تاكنون يادداشتهاى دستنوشت تاريخ‌دار او را در اين باره نگاه داشته‌ام . ابن قرابه درخواست كرد تا او را با ابن فرات رو به رو كنند . حامد او را به دار السلطان فرستاد و مفلح او را با ابن فرات روبرو نمود . و ابن فرات او را تصديق كرده گفت : مرا ببخش ! من فراموش كرده بودم كه سپرده شده را بابت خريد عطر به حساب آورم . پس ابن فرات به درستى سخن ابن قرابه دستنوشت داد ، و پس ماندهء دينارها به ابن فرات باز گردانيده شد . اين رفتار ابن قرابه بعدها پايهء دوستى او را با ابن فرات استوار كرد . ابن فرات مالى را نيز براى فرزندش حسن پسر [ كنيزش ] دولت [ 1 ] نزد دادرس ابو عمر سپرده بود . هنگامى كه حامد به پيگرد دادرسان و شاهدان * پرداخت ابو عمر سخت بترسيد . و چون حامد از او پرسيد : آيا سپرده‌اى از ابن فرات نزد او هست ؟ گفت آرى . حامد گفت : آن را بياور ! او آورد و بداد و چون گزارش به ابن فرات رسيد از ابو عمر برنجيد . شنيدم كه ابو بكر بن قرابه گفته بود : هنگامى كه ابن فرات خلعت سومين وزيرى خود را پوشيد [ 2 ] ، من در شمار نخستين كسان بودم كه در دالان پرده‌داران ، نزديك به در ويژه به او رسيدم . او گفت : اى ابو بكر ! ابو عمر [ دادرس ] با سپردهء من خود را به دستگاه نزديك كرد و مرا لو داد . من گفتم : وزير ، خدايش مؤيد بداراد راست مىگويد ، چه كسى اين را به تو گفت : وزير

--> [ ( 1 - ) ] M : خ 5 : 128 . [ ( 2 - ) ] M : - خ 5 : 165 .