أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

102

تجارب الأمم ( فارسى )

نصر پرده‌دار و ابن حوارى [ ابو القاسم ] از آن جلوگيرى كرده گفتند : نبايد ارمنستان و آذربايجان به ابن ابو ساج واگذار شود مگر پس از آنكه به بساط دربار آيد [ 1 ] . ايشان ابن فرات را به همكارى با وى متهم كردند [ 2 ] . مقتدر نيز بر سخن خود ايستادگى كرد ، كه اگر به دربار نمىآيد ، بايد با او جنگيد ، پس به مونس [ خادم ] نوشتند كه هر چه زودتر به جنگ او بشتابد * . چون ابن ابو ساج جان خود را در خطر ديد در « سراة [ 3 ] » آذربايجان به جنگ با مونس پرداخت . مونس به زنجان گريخت . از سرداران سلطان سيما در اين جنگ كشته شد ، و ابن ابو ساج گروهى از سرداران مونس را كه هلال بن بدر در ميان آنان بود دستگير كرده ، انگشت نما شده به اردبيل درآورد . مونس [ خادم ] در زنجان به گرد آورى [ سپاه ] براى [ جنگ دوباره با ] يوسف [ بن ابو ساج ] پرداخت و با او كه خواهان آشتى بود ، نامه داد و ستد مىكرد و جز سر فرود آوردن به دربار راهى نمىپذيرفت . هنگام گريختن مونس [ خادم ] ابن ابو ساج به او فرصت داد تا با سيصد جوان رها شود و اگر ابن ابو ساج مىخواست مىتوانست او را اسير كند ، و مونس از اين رفتار سپاسگزارى مىنمود [ 4 ] .

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : يرد الحضرة و يطأ البساط . بر بساط آمدن نشانهء سر فرود آوردن ، مانند زمين بوسى است . [ ( 2 - ) ] ن . ك : خ 5 : 132 - 137 . [ ( 3 - ) ] M : - احسن التقاسيم پ 73 ، 555 ، 569 و معجم البلدان . [ ( 4 - ) ] ن . ك : « صلة » عريب : 77 - نگارندهء « عيون » در گزارش سال 306 گويد : در آن بود كه مونس از همدان براى جنگ با ابن ابو ساج به سوى ابهر رفت ، زيرا شنيده بود كه خيلى ترسيده مىخواهد جاى خود را رها كند . برادرانش او را تنها گذارده ، گريخته‌اند . پس مونس به سوى ابهر رفت و ابن ابو ساج به سوى اردبيل شد و مونس او را دنبال كرد تا به او رسيد و هر دو ، سپاهيان خود را رده بندى كردند و جنگ آغاز شد و مونس گريخت و گنجينهء دارائى او به دست دشمن افتاد . يوسف [ ابن ابو ساج ] او را دنبال كرد تا توانست