أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
84
تجارب الأمم ( فارسى )
وزير برسان و بگو : همهء اين دستنوشتها درست و به دستور من است ، هر يك را خواستى انجام ده و هر كدام را نخواستى باطل كن ! پس چون فرستاده بازگشت ، خاقانى به فرزند گفت : پسر من ! مىخواستى مردم را بيهوده به ما بدبين سازى ، تا وزير خارها را بدست تو بتراشد . چرا ما با پذيرفتن همهء دستينههاى ساختگى دل مردم را به دست نياوريم ؟ اگر وزير آنها را بپذيرد مردم از ما خوشنود مىشوند و زيان با او است ، و اگر آنها را باطل كند مردم به او بد خواهند گفت و ما را خواهند ستود . مردم زرنگى ابو على [ 1 ] را ستودند * و على بن عيسى به سبب كاستن افزايشها كه نزد گيرندگانش پارهاى از ماهيانه شمرده شده بوده نزد مردم دور و نزديك و وابستگان خود بد نام گرديد . از ميان بردن هزينههاى ناسودمند و بر باد دهندهء دارائى ، بر دوش برخى مردم سنگينى كرده ، به روزگار او ناسزا گفته ، نزد مقتدر از وى بدگوئى كردند ، برخى نيز براى بازگشت وزيرى به ابو الحسن بن فرات مىكوشيدند . در اين سال نيز حسين بن منصور حلاج را در شوش [ 2 ] دستگير و سوار بر شترى انگشت نما شده ، به بغداد آوردند و او را به نزد على بن احمد راسبى [ 3 ] برده بودند ، او وى را به پايتخت فرستاد . پس او و همراهش را كه برادر زن او بوده با هم ، در هر دو سوى دجله زنده بياويختند و سپس حلاج را به تنهائى در « دار السلطان » زندانى كردند . در اهواز و مدينة السلام شهرت يافته بود كه او ادعاى ألوهيت كرده ، مىگويد : « خداوند در أشراف مردم حلول كرده است [ 4 ] » .
--> [ ( 1 - ) ] ن . ك : وزراء : 280 - 278 . [ ( 2 - ) ] متن : بالسوس . [ ( 3 - ) ] M : فئودال شهرك « دور » و فرماندار آنجا . [ ( 4 - ) ] M : مشكويه اين قول را از كسانى نقل كرده كه عينك توحيد عددى بر چشم نهاده حلاج را متهم مىنمودند كه خود را خداى عرشنشين مىداند يا مىگويد : خداى عرش در أشراف مردم حلول مىكند ، ولى در واقع حلاج مانند هر گنوسيست به توحيد اشراقى باور -