أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

71

تجارب الأمم ( فارسى )

نه هزار سوار و پياده زير فرمان داشت [ 1 ] ، هر گاه سوار مىشد هيبت او از آشوب مىكاست ، چون پياده مىشد دوباره شورش بالا مىگرفت . سه شبانه روز مردم اين چنين در رنج بودند ، زيان فراوان ديدند تا آشوب فرو نشست . مدت نخستين وزارت ابو الحسن بن فرات سه سال و هشت ماه و سيزده روز [ 2 ] بود . پس ابو على [ 3 ] محمد بن عبيد الله بن يحيا بن خاقان در ذىحجهء 299 به وزيرى گمارده شد ، هر يك از دبيران [ 4 ] به جاى خود سازمان داده شدند . بازپرسى از ابو الحسن بن فرات و كارمندان و دبيرانش به ابو الحسن احمد بن يحيا بن ابو البغل واگذار شد اداره « ديوان مصادره » و « ديوان آباديهاى عباسيان » و « ديوان بازرسى فراتى [ 5 ] » نيز زير دست خاقانى [ 6 ] نهاده شد . از ياران ابن فرات ، ابو على محمد بن على بن مقله و ابو طيب كلواذى [ 7 ] و ابو القاسم هشام و ابو بشر ابن فرجويه پنهان شده و ديگران دستگير شدند و خانه‌هايشان چپاول و ويران شد [ ابو الحسن ]

--> [ ( 1 - ) ] M : مونس خازن معروف به « فحل نر » چنين است در تكملهء « تاريخ طبرى » . [ ( 2 - ) ] M : عريب : و دوازده روز . . . و سقوط او به تحريك دستنبويه ام ولد معتضد بود ( صله . ص 37 ) ن . ك خ 5 : 171 . [ ( 3 - ) ] در تاريخ قم ، ص 203 او را ابو بكر محمد . . . ناميده ، داستانى از پدرش در تأييد غيبت امام 12 نقل كرده است . [ ( 4 - ) ] M . متن : اصحاب الدواوين دبيرانى بوده‌اند كه هر يك ديوانى و دفترى را در دست داشته و همگى ايشان زير فرمان « وزير » ، كه بجاى نخست وزير امروز بود ، كار مىكردند ، ليكن مفرد آن « صاحب ديوان » تنها به رئيس « ديوان زمام » گفته مىشد ، ( دفتر بازرسى ) كه پايگاهى همانند رئيس بازرسى كشورى امروز را داشت و وسيلهء كنترل شاه بر دولت و وزيران بوده است ( - خ 6 ، 338 ) و از سال 359 ه پايگاه اين « صاحب ديوان » برابر پايگاه وزير شناخته شده زير فرمان شاه نهاده شد ( - خ 6 : 339 ) . [ ( 5 - ) ] M . متن : ديوان زمام الفراتية . . . [ ( 6 - ) ] M . متن : و قلده ديوان المصادرين . البته ضمير در قلده به ابن ابى البغل نزديك تر است پس بايد ديوان زير دست او باشد ، ولى ويرايشگر چاپ ، آمد روز در پانوشت خ 5 : 82 چاپ عربى از كتاب « الوزراء 2 : 261 » نقل كند كه مقتدر اين ديوان را نيز به خاقانى واگذار كرده بوده [ ( 7 - ) ] M : در خ 5 : 227 : كلوذانى .