أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
پيشگفتار 8
تجارب الأمم ( فارسى )
از ترس با قبيلههاى عرب بسته بودند ، اينك براى كسب شرافت بيشتر ، نسبت نژادى قلمداد كرده ، عرب نژاد شناخته شوند [ 1 ] . ولى ايرانيان خاورى و شمال عراق كه حنجرهشان به سادگى پذيراى تلفظ حرفهاى ويژهء آرامى نبود ، زبان ملى خود را اجبارا نگاه داشته عجم ( گنگ ) ناميده شدند . مسألهء مذهب ، درست عكس مسألهء زبان بود ، از آنجا كه عربها مذهبهاى يهودى مسيحى رايج در ميان ساميان را به رسميت شناخته بودند ، اين دو مذهب به نام « اهل ذمه » محترم ماند ، و از مذاهب آريايى ، زردشتى ، هندو ، بودايى كه رسميت نداشت ، تعدادى كمتر باقى ماند و شايد به همين دليل امروز ميليونها عرب مسيحى و يهودى موجود است و در صد فارسهاى زردشتى كمتر از ايشان است . در دوران اموى تكيهء فرمانروايان عرب در اين دوران در سوريه بر اقوام آرامى بود ، كه به سرعت عرب نما مىشدند و تكيهگاه مخالفان ايشان هاشميان ، مختار ، مصعب ، اشعث در عراق ، همه ايرانيان بودند ( دينورى در اخبار الطوال و همهء مورخان ديگر ) . در دوران عباسى سپاه عباسيان تا نيمههاى سدهى سوم از چند بخش زيرين تشكيل مىشد : 1 ) موالى يا اولياء ، نيم بردگانى وابسته به دولت بودند كه در دوران اول عباسى شامل ايرانيان و آراميان هر دو بود شايد شاكريه ( 5 : 414 ترجمه ) و مصافيان ( 5 : 282 ترجمه ) از همين موالى باشند ، با به قدرت رسيدن ايرانيان اندك اندك در سدهى چهارم اين واژه ، بيشتر در بارهى آراميان اسير شده در جنگهاى تازهى روم به كار مىرفته است ( 5 : ص 203 ترجمه ) . 2 ) ابناء ، ايرانيانى كه با سپاه ابو مسلم براى براندازى امويان به عراق سرازير شده
--> [ ( 1 ) ] . مثلا خاندانهاى ايرانى كرد بسيار ، با ساختن نسب نامهها ، شيبانى شدند و ورّاميان نخعى شدند ( طبقات ، قرن 7 ص 197 ) و حمدانيان كه سريانى نژاد تغلبى الولا بودند ، تغلبي نسب شدند ، اين روند بدانجا رسيد كه سياهپوستى چون مفلح نيز در دربار براى خود نسب عربى مىسازد ( ج 5 ص 298 و 422 ترجمه ) . اما خاندانهاى ياد شده در متن بالا كه قدرت اقتصادى و آوازهء ايرانى بلندتر مىداشتند ديرتر ايرانى بودن خويش را فراموش مىكردند ، حتى پس از عرب زبان شدن نيز مانند بشّار برد و ابو نواس و مهيار ديلمى در نثر و نظم ، به تبار ايرانى خود افتخار مىنمودند .