أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

88

تجارب الأمم ( فارسى )

اين روى چون كار پدر بديد بر وى گران آمد . پس به استخر رفت و وارستگى پيش گرفت و زيورها به كنارى نهاد . رمهء كوچكى برگزيد و گوسپندان را هم خود سرپرستى مىكرد . مردم كار او را زشت شمردند و گفتند : - « ساسان چوپان شده است ! » با اين سخن به وى دشنام مىگفتند . سپس ، چون دارا بباليد ، تاج را به وى دادند . هماى ، با دليرى و راى و هوش فرمان راند . وى سپاهى را به جنگ روم فرستاد كه براى وى پيروزى آورد . دشمنان را سركوب كرد و از دست يازى به پيرامون كشور بازشان داشت . هم از كارسازى وى ، مردم به فراوانى و آسايش رسيدند . تا سرانجام پسرش دارا پور بهمن به پادشاهى رسيد . [ دارا پور بهمن ] وى در بابل بماند . از كشورش نكو پاس مىداشت . بر شاهان پيرامون چيره بود و به وى باج مىگزاردند . در پارس شهرى بساخت كه نامش دارابگرد كرد . براى پيك اسپان نهاد و [ به نشانهء پيك [ 1 ] ] دم‌هاشان را بپيراست . پسرش دارا را دوست مىداشت چندان كه نام خويش بر وى نهاد و پس از خود پادشاهى را از آن وى كرد . وزيرى داشت رشتين نام [ 35 ] كه در خرد ستوده بود . ميان وى و پيرى [ 2 ] - پسرى كه با داراى كوچك پرورش يافته بود - دشمنى برخاست . رشتين پيش شاه ، بر او سخن بچيد . گويند كه شاه نوشابه‌اى به پيرى بنوشانيد كه از آن بمرد . اين بود كه داراى كوچك كينهء رشتين و كسانى را كه به وى كمك كرده بودند ، به دل گرفت . [ دارا [ 3 ] پور دارا پور بهمن ] داراى داراى بهمن چون بر تخت نشست نخستين چيزى كه در آيين تاجگذارى خويش گفت اين بود كه :

--> [ ( 1 ) ] افزوده از ثعالبى : 398 . [ ( 2 ) ] در متن : بيرى . [ ( 3 ) ] در متن عربى ، عنوان « دارا الاصغر » ( داراى كوچك ) را به پيروى از خود متن نهادم .