أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
392
تجارب الأمم ( فارسى )
وى خود دخت قيصر بوده است . يزدگرد را از يك سو ، ريشه در ترسايى است و از ديگر سوى ، ترسايان به روزگار نياى وى به بزرگى رسيدهاند ، براى ايشان كليساها ساخته و آيينشان را استوار داشته است . پس سزد كه ، به پاس آن همه نيكى كه به ما كرده است ، اينك ، هم به فراخور توان خويش براى وى كارى كنيم . بر سر آنم كه آرامگاهى بسازم ، پيكرش را با شكوه بردارم و در گور نهم . » ترسايان گفتند : - « هر چه تو گويى همان كنيم . » پس دستور داد ، در درون بوستانى كه در مرو داشت ، آرامگاهى بساختند ، و سپس ، با ترسايان به سوى رود رفت و پيكر يزدگرد را از آب بيرون كشيد و كفن كرد و در تابوتى نهاد . آن گاه ، خود و ترسايان همراهش ، تابوت را برداشتند و تا آرامگاه بر دوش كشيدند . [ 271 ] و سپس ، به خاك سپردند و در آرامگاه را بستند . برخى گويند : وى پيكر يزدگرد را به استخر برد و در آن جا در آرامگاهى نهاد ، و اين در سال سى و يك هجرى بود . پادشاهى يزدگرد بيست سال بود ، كه چهار سال آن در آرامش گذشت و شانزده سال ديگر ، هم از تاختهايى كه تازيان بر او و كشورش آوردند ، و درشتىهايى كه با وى كردند ، و گرفتاريهايى كه از ايشان مىكشيد ، در رنج بود . وى واپسين خسرو از دودهء اردشير بابكان بود ، كه پس از وى ، كار ايران به سود تازيان يكسره شد . [ آن چه در روزگار عثمان گذشت و از آن پند توانيم گرفت ] از كار جانشينى عثمان ، آن چه گفتهاش بايسته بود ، پيش از اين ياد كردهايم و داستاناش را چنان كه نوشتيم و خواندهايد ، باز گفتهايم . آن چه از آن پس روى داد و از آن پند توانيم گرفت ، يكى آن بود كه : گروهى از مسلمانان ، كارهايى چند را از عثمان زشت شمردند و در ميان خود ، به ويژه در عراق و مدينه ، نه جاهاى ديگر ، از آن سخنها مىگفتند . سپس ، گروهى به جاهاى ديگر رفتند . عثمان را در همه جا نكوهش مىكردند و دشنام مىگفتند . عثمان چون كار را چنين ديد ، از اينان تنى چند را به شام فرستاد تا ايشان را هم به دست معاويه رام كند ، كه چندى با معاويه گرفتاريها كشيدند . آن گاه ، در نهان و آشكار به يك ديگر نامهها مىنوشتند . تا