أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
355
تجارب الأمم ( فارسى )
افتاد و در برابر پرچمها يك يك بايستاد و سپاهيان زير هر پرچم را بستود و به جنگ دلير كرد . سپس به جايگاه خويش بازگشت و تكبير نخست را و دوم را و سوم را بگفت . ياران همچنان گوش به فرمان بودند كه سرانجام با ياراناش به پارسيان تاخت برد . دو سپاه شمشيرها را در يك ديگر به كار گرفتند . چنان جنگيدند كه سختتر از آن را كس نشنيده بود ، چه در قادسيه ، چه در نبردهاى ديگر . از نيمروز تا شامگاهان ، از پارسيان بكشتند ، چندان كه آوردگاه ، سراسر خونين شد ، چنان كه مردان و ستوران مىلغزيدند ، كه اسب نعمان نيز بلغزيد و نعمان خود فرو افتاد و بمرد . پس ، برادرش نعيم مقرّن پرچم را بگرفت و بر روى نعمان جامه كشيد . نعيم پرچم را به سفارش نعمان به حذيفه داد و پرچم را همو برافراشت . مغيره گفت : - « مرگ سالارتان را فاش مكنيد و بجنگيد ، كه ياران سست نشوند . تا ببينيد خدا در كار ما چه خواهد كرد . » چون شب شد ، مشركان پس رفتند و به سويى ديگر گراييدند ، به سوى پرتگاهى كه در اسپيذهان در نزديكى آن فرود آمده بودند . چنان شد كه در آن پرتگاه فرو افتادند و هر كه مىافتاد و مىگفت : - « واى خرد [ 1 ] » تا امروز آن درّه را همچنان « وايه خرد » مىنامند . [ 246 ] نزديك يك هزار تن از ايشان در آن درّه بمردند ، كه همچند آن در نبرد كشته شده بودند . جز تاريدگان كس جان به در نبرده بود . از ميان كسانى كه در آوردگاه به خاك افتادند ، فيروزان از مرگ بجست و با آن تاريدگان به سوى همدان بگريخت . نعيم مقرّن در پى او بتاخت . قعقاع را پيش فرستاد . در چم همدان بود كه به فيروزان رسيد . آن چم از استران و خرانى كه بار عسل داشتهاند ، بسته شده بود . پس ستوران او را هم بر اجل خويش بداشتند . چون قعقاع به آن جا رسيد و فيروزان راه را به روى خود بسته ديد ، به كوه زد . قعقاع در پى فيروزان بتاخت و سرانجام او را به چنگ آورد . تاريدگان همچنان پيش رفتند و به همدان رسيدند . سواران
--> [ ( 1 ) ] در متن به همين گونه است . در طبرى ( 5 : 6225 ) : وايه خورد . بسا كه در اصل چنين بوده باشد : واى خرد شدم .