أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

350

تجارب الأمم ( فارسى )

و چون از كار پارسيان آگاهى يافت و سوى سپاه اسلام بازگشت ، همگى تكبير گفتند . طليحه گفت : « تكبير از چه مىگويند ؟ » پس ، گمانى را كه درباره‌اش برده بودند ، به وى باز گفتند . طليحه گفت : « اگر جز تازيگرى ، آيينى در كار نبود ، هرگز اين تازيان خوش سخن را در برابر آن پارسيان گنگ و زبان بسته به كشتن نمىداده‌ام . » سپس ، پيش نعمان رفت و به وى گزارش كرد كه تا نهاوند چيز ناخوشايندى نديده است . » آن گاه ، نعمان فرمان كوچ داد و سپاه را بياراست . قعقاع را بر سواران نهاد . سالاران راست و چپ و پيشانى سپاه را نيز از ميان دليران برگزيد و بگماشت . [ گزارش فرستادهء تازيان كه به نزد پارسيان رفته بود ] تازيان چون به نهاوند رسيدند ، پارسيان پيام دادند كه : - « از خود ، مردى را به نزد ما فرستيد ، كه با شما سخن داريم . » تازيان مغيرهء شعبه را فرستادند . [ 242 ] چون رفت و بازگشت ، ياران از كار وى پرسيدند . مغيره چنين گزارش كرد : ديدم كه آن بىدين [ 1 ] از ياران‌اش راى خواسته است كه : - « اين تازى را چگونه پذيريم ؟ با زيب و فرّ شاهى ، يا بىهيچ پيرايه ؟ » همسخن شدند كه با زيب و فرّ و آيينى كه از آن بهتر نباشد ، مرا پذيره شوند . پس با آن شكوه شاهانه آماده شدند . چون پيش ايشان رفتيم ، چيزى نمانده بود كه درخشش جنگ افزارها و پيكانهاشان بينايى از چشمانمان ببرد . پارسيان همچون ددان بر سر وى ايستاده بودند . خود بر تختى زرّين نشسته بود و تاج بر سر داشت . مغيره گويد : سر فرو افكندم و به حال خود پيش مىرفتم كه ناگهان مرا با دست براندند و بازداشتند . گفتم : « با فرستادگان چنين نكنند . »

--> [ ( 1 ) ] طبرى : ( 5 : 3642 ) .