أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

325

تجارب الأمم ( فارسى )

موصل را به پايان برد و سپس به كوفه كوچيدند . [ بهارستان ، فرشى كه به گسترهء يك گريب بود . ] سعد چون از كار بهر كردن دستاوردهاى جنگ و جدا كردن پنج يك‌اش بپرداخت ، دربارهء فرش بهارستان [ قطف ] و بهاى آن ، بپرسيد . براى آن بهايى نشناختند . [ 223 ] پس ، از ياران پرسيد : - « آيا مىپذيريد كه از چهار پنجم آن چشم پوشيم و آن را يكپارچه به نزد عمر فرستيم ، تا با آن هر چه خود خواهد كند ، چه ، ما در ميان خود بهر نتوانيم‌اش كرد ؟ » ياران گفتند : - « مىپذيريم . اگر چنين است ، هم در راه خدا ببخش . » چنين شد كه آن را به نزد عمر فرستادند . شصت گز بود . به گسترهء يك گريب بود . در نقش آن ، راهها مىديدى كه از نگارهاى گوناگون پديد شده بود ، و جويبارى از گوهرها كه در بافت آن به كار برده بودند ، و ديرى كه در ميانه به چشم مىخورد ، بر كناره‌هاى آن كشتزارى بود سرسبز و پرگياه . بر آن ، نگاره‌هايى بنگاشته بودند كه در خور زمستان بود ، آن گاه كه گلها بروند . هر گاه ، مىگسارى مىخواستند ، بر آن مىنشستند و گفتى كه در بوستان به بزم نشسته‌اند . زمين‌اش ، زمينهء فرش را مىگويم ، زربفت بود و نقش آن از گوهرها كه بر آن نشانيده بودند . بر شاخه‌هاى زرّين‌اش ، گلهايى از زر و سيم بود و برگهاى آن از ديباى زربفت . تازيان نام قطف [ 1 ] [ 2 ] بر آن نهاده بودند . فرش را همين كه به نزد عمر در مدينه آوردند ، عمر ، مردم را گرد كرد . با آنان سخن راند و كار فرش را باز گفت و از ايشان راى خواست ، تا با آن چه كند . راىشان همساز نبود . برخى گفتند : عمر خود بگيرد و از آن خويش كند . برخى به راى عمر واگذاشتند . برخى تباه گفتند و آشوب كردند .

--> [ ( 1 ) ] در متن : قطف . ( فرش بهارستان بهار خسرو VaharXusro ) : فرشى كه در تالار باريكى از كاخهاى تيسپون گسترده بود . ( معين ، اعلام ) . [ ( 2 ) ] قطف : ميوه‌هاى نوچيده و تازه .