أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

312

تجارب الأمم ( فارسى )

سعد گفت : « برو و او را بياور » . بياورد و سعد آن چه را از جامه و ساز و برگ ، كه بر تن و پيكر رستم بود ، از آن وى كرد . سپس ، زهره پور حويّه [ 1 ] را در پى جالنوس و آنان كه به وى پيوسته بودند ، فرستاد . قعقاع را به دنبال كسانى كه به سوى پايين گريخته بودند ، و شرحبيل را در پى آنان كه به سوى بالا رفتند ، گسيل داشت و فرمود تا كشتگان راه خدا را خاك كنند . زهره در پى جالنوس و ياران‌اش بتاخت . چون به بند رسيد [ 213 ] ديد كه بند را شكسته‌اند ، تا تازيان از پيگيرى گريختگان پارسى بازمانند . زهره به بكير كه همراه او بود ، گفت : - « بكير ، نخست تو با اسب جهش كن . » بكير بر ماديان سوار بود . اسب را هى كرد و گفت : - « هى ، اطلال [ 2 ] جست زن . » ماديان بكير خيز برداشت و پريد . سپس ، زهره نيز اسب خود را كه اسب نرى بود بجهانيد و آن گاه سيصد سوار در پى آن دو جهيدند . سپس ، زهره همين كه ديد پاهاى اسبان آزرده مىشود ، به سواران ديگر گفت : - « شما از روى پل بگذريد و از برابر ما درآييد . » و سواران چنين كردند . سپس ، زهره پيش تاخت و در خرّاره [ 3 ] به پارسيان رسيد . پارسيان در آن جا فرود آمده بودند و به خوردن سرگرم بودند . از تيراندازىشان در شگفت بودند كه چرا در تازيان كارگر نيفتاده است . براى جالنوس گويى به هوا پرتاب كرده بودند . با كمان به گوى نشانه مىرفت و تير به گوى مىخورد . بارى ، زهره بر جالنوس بتاخت و جالنوس را بكشت و پارسيان بتاريدند . نيز گفته‌اند : هنگامى كه زهره به پارسيان رسيده بود ، جالنوس بر اسب خود سوار بود و پارسيان را در پناه خويش داشت كه زهره با وى در آويخت و دو زخم داد و ستد كردند ، ليك زخم زهره پيش‌تر فرود آمد و جالنوس را بكشت . اما قعقاع و شرحبيل ، نيز به دنبال كسانى رفتند كه به سوى بالا يا پايين گريخته

--> [ ( 1 ) ] حويّه . در متن به همين گونه است ( به ضمّ اوّل ) . در طبرى ، حويّه ، به فتح است . ( 5 : 2338 ) . [ ( 2 ) ] نام اسب بكير . [ ( 3 ) ] خراره : جايى در نزديكى سيلحين ، در بوم كوفه .