أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

306

تجارب الأمم ( فارسى )

- « بر آنم كه جامه را به خود وى دهم . هر كه از كشتهء خويش چيزى گيرد ، هم از آن او است . » شبر ، آن جامه را به دوازده هزار بفروخت . [ رويدادى ديگر ] پيلان همين كه به شيوهء روز امارث بازگشتند و پراكندن گروههاى سپاه را از سر گرفتند ، سعد كس در پى پارسيانى كه اسلام آورده بودند فرستاد . پارسيان بيامدند و سعد از ايشان پرسيد : - « پيل را چگونه از پاى درآرند ؟ » پارسيان گفتند : - « خرطوم را ببريد و چشم را كور كنيد . كه بىخرطوم و چشم كارى از پيل ساخته نيست . » پس ، سعد به قعقاع و عاصم ، پسران مذعور گفت : - « شما كار پيل سپيد را بسازيد . » و اين از آن روى بود كه پيلان با اينان اخت بودند . پيل سپيد در برابر آن دو بود . به حمّال و ربّيل گفت : - « شما كار پيل گر را بسازيد . » اين پيل در برابر اين دو بود . اما قعقاع و عاصم دو نيزهء استوار و نرم برداشتند و با سواران و پيادگان به سوى پيل رفتند . به ياران همراه گفتند : [ 209 ] - « شما پيل را در ميان گيريد و گيج‌اش كنيد . » پيل به چپ و راست مىنگريست . مىخواستند كه گيج شود . همچنان كه پيل با كسان پيرامون سرگرم و درگير بود ، قعقاع و عاصم يورش بردند و دو نيزهء خود را در چشمان پيل سپيد فرو كردند . پيل خروشى برآورد و سرش را سخت بتكانيد و پيلبانان را بيفكند و خرطوم را بياويخت . در اين ميان ، قعقاع شمشير كشيد و خرطوم پيل را بيفكند و پيل بر كون بنشست . سپس ، پيل سواران را بكشتند . اما حمّال و ربّيل ، از مسلمانان پرسيدند :