أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

295

تجارب الأمم ( فارسى )

- « به خدا ، بس كن ، و گر نه كار تو را به ديگرى دهم . » و چون سواران برهم بتاختند ، از ايرانيان مردى بيرون شد و بانگ برداشت : - « مرد و مرد ! » [ 1 ] [ تن به تن بجنگيم ] پس عمرو معدى كرب به بانگ وى پاسخ داد كه تن به تن مىجنگم . با تير به سوى وى نشانه رفت و پيكان به سر كمان وى كه بر دوش آويخته بود بخورد . سپس عمرو به وى يورش برد و با وى گلاويز شد . كمرش را بگرفت و او را بلند كرد و بر زمين نهاد . سپس ، او را سوى ما آورد و چون به ما نزديك شد گردنش را بشكست . سپس ، شمشير بر گلوىاش نهاد و سرش را ببريد و بيفكند . آن گاه گفت : - « من چنين‌ام . شما نيز چنين كنيد . يك پارسى اگر كمانش را از دست دهد ، ديگر ، نر بزى [ 2 ] بيش نيست . » و ما گفتيم : - « بوثور ، كيست كه تواند چون تو كار كند ! » ( 201 ] نيز ، سرى از سران سپاه ايران به سوى طلحه پيش رفت و با وى تن به تن نبرد كرد . طلحه نيز بىهيچ درنگ كار او را بساخت . اشعث قيس بايستاد و رو به كنديان گفت : - « مردم كنده ، اسديان چه خوب مىجنگند ! چه خوب سر و دست مىبرند ! . . » براستى چنين نيز بودند . چه ، پيل‌ها را به تيغ و تير از يورش باز داشته بودند . - « . . مردم كنده ! مىبينم كه چشم مىداريد تا ديگران به جاى شما بجنگند . همهء تازيان از آغاز روز مىجنگند و شما زانو زده‌ايد و چشم به اين و آن داريد . » تنى چند به سوى او جستند و گفتند : - « بيچاره ، ما را سرزنش مىكنى و ما از همه بهتر ايستاده‌ايم . اينك ما با توييم . » پس ، اشعث به جنگ شتافت و آنان نيز با وى همرزم شدند و هر كه در برابر بود ، از ميان بردند .

--> [ ( 1 ) ] « مرد و مرد . » : در متن به همين صورت فارسى آمده است . يعنى مردى با مردى تن به تن بجنگد . [ ( 2 ) ] نر بز : در برابر « تيس » در متن . تيس : نر بز ، وعل ، آهو . ( دهخدا ) . گويد : پارسى بىكمان شكارى است در دست شكارنده .